ایران ترجمه – مرجع مقالات ترجمه شده دانشگاهی ایران

نقاشی به مثابه عاملیت،سبک به مثابه ساختار: نوآوری درطرح های ظروف سفالین میمبرس جنوب غربی نیومکزیکو

نقاشی به مثابه عاملیت،سبک به مثابه ساختار: نوآوری درطرح های ظروف سفالین میمبرس جنوب غربی نیومکزیکو

نقاشی به مثابه عاملیت،سبک به مثابه ساختار: نوآوری درطرح های ظروف سفالین میمبرس جنوب غربی نیومکزیکو  – ایران ترجمه – Irantarjomeh

 

مقالات ترجمه شده آماده گروه علوم اجتماعی
مقالات ترجمه شده آماده کل گروه های دانشگاهی

مقالات رایگان

مطالعه ۲۰ الی ۱۰۰% رایگان مقالات ترجمه شده

۱- قابلیت مطالعه رایگان ۲۰ الی ۱۰۰ درصدی مقالات ۲- قابلیت سفارش فایل های این ترجمه با قیمتی مناسب مشتمل بر ۳ فایل: pdf انگیسی و فارسی مقاله همراه با msword فارسی -- تذکر: برای استفاده گسترده تر کاربران گرامی از مقالات آماده ترجمه شده، قیمت خرید این مقالات بسیار کمتر از قیمت سفارش ترجمه می باشد.  

چگونگی سفارش

الف – پرداخت وجه بحساب وب سایت ایران ترجمه (شماره حساب) ب- اطلاع جزئیات به ایمیل irantarjomeh@gmail.com شامل: مبلغ پرداختی – شماره فیش / ارجاع و تاریخ پرداخت – مقاله مورد نظر -- مقالات آماده سفارش داده شده عرفا در زمان اندک یا حداکثر ظرف مدت چند ساعت به ایمیل شما ارسال خواهند شد. در صورت نیاز فوری از طریق اس ام اس اطلاع دهید.

قیمت

قیمت این مقاله: ۱۵۰۰۰ تومان (ایران ترجمه - irantarjomeh)

توضیح

بخش زیادی از این مقاله بصورت رایگان ذیلا قابل مطالعه می باشد.

مقالات ترجمه شده علوم اجتماعی - ایران ترجمه - irantarjomeh

 

شماره
۱۷
کد مقاله
SOC17
مترجم
گروه مترجمین ایران ترجمه – irantarjomeh
نام فارسی
نقاشی به مثابه عاملیت،سبک به مثابه ساختار: نوآوری درطرح های ظروف سفالین میمبرس جنوب غربی نیومکزیکو
نام انگلیسی
Painting as Agency, Style as Structure: Innovations in Mimbres Pottery Designs From Southwest New Mexico
تعداد صفحه به فارسی
۴۴
تعداد صفحه به انگلیسی
۲۲
کلمات کلیدی به فارسی
عاملیت، نوآوری، میمبرس، سفالگری
کلمات کلیدی به انگلیسی
agency; innovation; mimbres, pottery
مرجع به فارسی
مجله روش و تئوری باستان شناسی، کالج سیرتکامل انسانها و تغییرات اجتماعی، دانشگاه ایالتی آریزونا، اسپرینگر
مرجع به انگلیسی
Journal of Archaeological Method and Theory; School of Human Evolution and Social Change, Arizona State University; Springer Science+Business Media, Inc
سال
کشور
ایالات متحده
 
مجله روش و تئوری باستان شناسی، جلد. ۱۲، شماره۴، دسامبر۲۰۰۵
نقاشی به مثابه عاملیت،سبک به مثابه ساختار:
نوآوری درطرح های ظروف سفالین میمبرس جنوب غربی نیومکزیکو
کالج سیرتکامل انسانها و تغییرات اجتماعی، دانشگاه ایالتی آریزونا
اسپرینگر، ۲۰۰۵
 
نقاشی کردن یک طرح بطور کلی شکلی از عاملیت است، وسبک کلی آن طرح را می توان به عنوان شکلی از ساختار آن تلقی نمود. این دیدگاه به عنوان مبنایی برای تحلیل تغییرات زمانی طرح های سفالی سیاه در سفید میمبرس(Mimbres)(حدود۷۵۰-۱۱۵۰  میلادی) درجنوب غربی نیومکزیکو مورد استفاده قرار می گیرد. تمرکز اصلی بر روی روشی است که می تواند برای شناسایی نوآوری ها، یعنی رسم طرح های جدید و ادغام آن در طرح کلی که در نتیجه منجر به تغییر ساختار می شوند، به کار گرفته شود. ادراک یک سنت خاص(در این نمونه، نقاشی سفال) به عنوان شکلی از ساختار، مانند مفهوم ساختار کلی در نظریه گیدنز، بینش مهمی را در رابطه بازگشتی بین عاملیت و ساختار فراهم می سازد.
 
کلمات کلیدی: عاملیت، نوآوری، میمبرس، سفالگری
 
 
مقدمه:
هر آنچه را که انسان انجام می دهد و اثری بر روی جهان دارد را عاملیت گویند. این دیدگاه نوید بزرگی برای مطالعه باستان شناسی حول عاملیت،  است  که در  آن  نشان می دهد  تاریخچه  باستان شناسی را می توان به عنوان محصولی از عاملیت، (Shennan، ۱۹۹۳) تفسیر کرد. با این حال، این دیدگاه چنان گسترده است که راهی برای فرضیه سازی عاملیت، یا درک نقش آن درعرصه اجتماعی ارائه نمی دهد. یک راه حل این است که بر روی رابطه بازگشتی عاملیت و ساختار و در نتیجه در مورد  اینکه  چگونه عاملیت بخشی از فرآیندهای اجتماعی  در حال گسترش در طول زمان و مکان، مثل شکل گیری، استمرار و انحلال جامعه، است، تمرکز کنیم. رابطه بازگشتی بین ساختار وعاملیت، کلید فرآیند  ساخت یا بیوفرمولاسیون گیدنز(۱۹۷۹، ۱۹۸۴) است که غالبا توسط باستان شناسان دیگر ذکر شده است. هدف از این مقاله ارائه نمونه ای از چنین تمرکز بر روی رابطه دیالکتیکی ساختار– عاملیت است و هم چنین  توسعه روشی که به موجب آن بتوان ارتباط بین عاملیت و ساختار را طبق فرآیند نوآوری بررسی کرد. در نتیجه، تحلیل ها تنها طیف باریکی از این  پدیده- نقاشی طرحها در سنت میمبرس- را به منظور تمرکز بر روی  رابطه ساختار-عاملیت  بررسی می کنند.
زیرنویس۱: دانشکده تکامل بشر و تغییرات اجتماعی، دانشگاه ایالتی آریزونا، تمپه، آریزونا ۸۵۲۸۷-۲۴۰۲
زیرنویس۲: مکاتبه با آنها، دردانشکده تکامل بشرو تغییرات اجتماعی، دانشگاه ایالتی آریزونا، تمپه، آریزونا ۲۴۰۲ –  ۸۵۲۸۷، ایمیل: michelle.hegmon@asu.edu
سفال های نقاشی  شده میمبرس در جنوب غربی آمریکا منحصربه فرد است. طرح های دیدنی و جذاب آن، از جمله تصاویر بازنمودی (حیوانات، ماورا طبیعی، و گاهی اوقات تصاویر انسان)، که در دوره کلاسیک میمبرس ۱۰۰۰-۱۱۳۰ میلادی، درجنوب غربی نیومکزیکو (شکل ۱) بسیار رایج بوده؛ مشهور است. هر چند این طراحی  ها استادانه درست شده، و محتوای متفاوتی دارند، اما  بر اساس تعداد معدودی قواعد ساختاری شناخته شده و اصلی ساخته شده اند(Brody،۲۰۰۴: شکل ۱۳۱). هگمون و همکارانش، ۱۹۹۸؛ و Kulow، ۲۰۰۴،  متذکر  می شوند  که  این ساختارهای تکراری، و دیگر همگن بودن فرهنگ مادی دوره کلاسیک میمبرس، همگی نشان دهنده همنوایی اجتماعی (که احتمالا از درون و نه از بالا تحمیل شده، نگاه کنید به کوهلر و همکاران (۲۰۰۴)) است. تغییرات اساسی درسبک مادی، از جمله تنوع گرایی زیاد، با تغییرات اجتماعی و فرهنگی عمده در پایان  دوره کلاسیک، به ویژه کم جمعیت شدن روستاها متمرکز، حرکت در جهت استراتژییک جانشینی پراکنده و سیار، و تغییر درماهیت جوامع (Hegmon و همکاران، ۱۹۹۸) همراه شدند. بنابراین، درک عاملیت و ساختار در این نمونه خاص از تغییر در سبک  مادی؛ با درک گسترده تری از تغییر اجتماعی همراه است.
فرض اصلی این مقاله این است که کنش نقاشی طرح بر روی ظروف شکلی از عاملیت است، و سبک کلی این طرح میتواند به عنوان شکلی از ساختار مفهوم سازی شود. که هر دو  مبانی نظری و روش شناختی هستند ،و بیهودگی جدایی روش  از تئوری را به رسمیت می شناسند. از دیدگاه نظری، این فرض بر رابطه بازگشتی عاملیت و ساختار، و پشتیبانی از این استدلال که عاملیت بهترین تفسیر در قالب این رابطه است، تاکید می ورزد (یعنی هیچ ” تئوری عاملیت” جداگانه ای وجود ندارد (کلارک، ۲۰۰۰)). از دیدگاه روش شناختی، این فرض؛ تحلیل ما را به سمت طرح های انفرادی به عنوان مصادیق انضمامی از عاملیت، و به سمت قوانین طرح بندی که می تواند در مجموعه کلی به عنوان ساختارشناسایی شود، هدایت می کند. علاوه بر این، در حالی که تمام طراحی ها می توانند به عنوان بخشی از ساختار کلی در نظر گرفته شوند، مشخصا نمونه هایی از نوآوری (به عنوان مثال، تغییرات در ساختار) برای بررسی رابطه بازگشتی بین عاملیت و ساختار قابل توجه هستند. این امر توجه ما را به سمت  شناسایی نوآوری، که(طبق نظر Torrence  و  van der Leeuw(۱۹۸۹))، به عنوان فرآیندهای مشتمل از اختراع و پذیرش، رسم شکل جدید و پذیرش آن  درک می شوند، هدایت می کند. در اینجا  تمرکز بر روی  توسعه روش  مناسبی است، که  در نهایت می توان برای بررسی چارچوب و محتوای آن نوآوری ها ، و در نتیجه  به  حساب آوردن   نقش گسترده منابع  و عاملیت در تغییر ساختار، مورد استفاده قرار گیرد.
طراحی سفال به مثابه عاملیت و ساختار:
رابطه بین  طراحی های  خاص سفال گری و سنت طراحی که  توسط مجموعه ای از ظروف نشان داده شده می تواند به سادگی مفهوم دوگانگی عاملیت و ساختار را ارائه دهد. عاملیت اشاره دارد به ظرفیت مردم برای انجام دادن کارهایی (گیدنز، ۱۹۸۴،ص۹)، که باید به عنوان “مشخصه معنادار اجتماعی  از کنش “(Dobres و راب، ۲۰۰۰، ص ۸) درک شود. مردم دارای عاملیت نیستند، بلکه آن را به کار می گیرند، و یکی از نتایج این استعمال ایجاد فرهنگ مادی است. در استعمال های خود از عاملیت، مردم ساختاری را رسم می کنند ،که گیدنز آن را به عنوان قواعد و منابع درگیر در باز تولید نظام های اجتماعی در نظر می گیرد. “ساختار تنها به عنوان آثاری از حافظه، پایه اصلی دانش بشری، و مضمونی در کنش  وجود دارد”(۱۹۸۴، ص۳۷۷). به این ترتیب، ساختار تنها در زمانی که رفتار بازیگران باز تولید شده، وجود دارد، به طوری کهاستعمال عاملیتمیتواند موجب بازتولید،تقویت، و یا تغییر ساختار گردد.
در اینکه نقاشی سفال شکلی از عاملیت است،کاری که مردم با انجام دادن آن بر جهان اطراف خودشان اثر می گذارند؛ بحثی نیست. نکته بحث بر انگیز درطرح به دست آمده، در اثر نهایی بر روی جهان،که می توان عاملیت  دانست یا ندانست است (گلمان، ۱۹۹۸)، اگر چه در  این مقاله بیشتر از این  توضیح نمی دهیم. پیچیده تر و احتمالا بحث برانگیز تر رابطه ما از ساختار طراحی با مفهوم اجتماعی-نظری ساختار است. در حالیکه ما بر یکسان بودن این دو تاکید نمی ورزیم، چندین علت بحث ما را مبنی  بر یکسان بودن این دو حمایت می کند. نتیجه این استدلال  قیاسی این است که می توان از تئوری اجتماعی برای به دست آوردن شناخت حول طرح های نقاشی شده استفاده کرد و طراحی ساختار به تئوری اجتماعی کلی مربوط میشود. باستان شناسان و دانشجویان دیگر فرهنگ مادی مدت هاست  دریافت اند که سنت های هنری و فنونی، پدیده هایی پویا (یا dynamical) هستند (van derLeeuw، ۱۹۹۳))، “همیشه در روند تبدیل شدن به “(Pauketat، ۲۰۰۱، ص۸۰). تاکید قابل توجه
 ای به روش هایی که در آن سنت ها حفظ  و یا تغییر نموده؛ به ویژه در روند نوآوری، صورت گرفته است(Lemmonier، ۱۹۹۳؛ و وvanderLeeuوTorrence، ۱۹۸۹).به تازگی، برخی از نظریه پردازان به طور خاص به  نقش تکرار در حفظ و تغییر سنتهای فرهنگی و فنونی(Pauketat، ۲۰۰۱) اشاره دارند. به این ترتیب، ما نشان می دهیم که فاصله میان سنت و ساختار (نگاه کنید به Robb، این موضوع)بیش از حد بزرگ  نیست، و می توان با آنالیز طراحی شده  دقیق، این فاصله را از میان برداشت.
باستان شناسی میمبرس: پیشینه تاریخی برای این مطالعه
تحلیل ارائه شده در اینجا، شامل سفالگری سیاه در سفید منطقه میمبرس در جنوب غربی نیومکزیکو، بخشی از منطقه بزرگتر Mogollon می باشد. رده بندی اخیر، تاریخ فرهنگی و مسائل مربوط به تحقیقات توسط Anyon و همکاران (۱۹۸۱)، Hegmon و همکاران (۱۹۹۹)، و Hegmon (۲۰۰۲) انجام گرفته است. مباحث تحلیلی و جامع از سفالگری میمبرس، در طول کتاب شامل Brody (۱۹۷۷، ۲۰۰۴)، Brody و همکارانش(۱۹۸۳)، Brody و Swentzell (۱۹۹۶)، و LEBLANC (۱۹۸۳، ۲۰۰۴)  می باشد. سنت سفالگری میمبرس  قابل تشخیص(اول قهوه ای ساده، و سپس با رنگ قرمز و سفید تزئین شده، و در نهایت از سیاه استفاده می شده) در حدود ۲۰۰ سال بعد از  میلاد مسیح آغازشد. سفالگری تزئین شده با استفاده از رنگ سیاه در سفید در این سنت، برای اولین بار در قرن هشتم میلادی ساخته شد(نیمه دوم اواخر دوره (گودال خانه) Pithouse، ۵۵۰-۱۰۰۰ بعد از  میلاد). سفالگری سیاه در سفید به طور گستر ده ای در طول دوره کلاسیک میمبرس(۱۰۰۰-۱۱۳۰ میلادی)، زمان اقامت اولیه در پوئبلو ها بر روی زمین؛ رواج یافتند و به صورت استادانه ساخته می شدند. اکثریت طرح های سفال میمبرس از اشکال هندسی غیر باز نمودی بودند اما طرح های باز نمودی مثل حیوانات و گاهی اشکال انسان نیز به خصوص در طول دوره کلاسیک رواج داشتند. پایان دوره کلاسیک به طور کلی با پایان این سنت سفالگری همراه است اما شواهد نشان می دهد که  سفال های  سیاه در  سفید میمبرس، اگرچه دیگر ساخته نمی شدند اما همچنان، در دوره سازماندهی مجدد؛ در بعد کلاسیک (Postclassic) (در طول قرن دوازدهم  ((Nelson and Hegmon, 2001) مورد استفاده قرار می گرفتند.
چارچوب اجتماعی، همانطور که با تحلیل  اقتصادی و یکجا نشینی و مطالعات قبلی در مورد سبک؛ نشان داده شد، پیشینه مهمی را  برای این آنالیز ارائه می دهند. اواخر زندگی در گودال خانه (Pithouse) در دوره کلاسیک (AD 550-1130) در واقع زمانی بود که افزایش شدید، در بخش کشاورزی و یکجا نشینی، وجود داشت هر چند که این روش لزوما تک خطی نبود. میزان استمرار یک جانشینی میمبرس – نسبتا بسیاری از روستاها در طول قرن ها از اواخر (Pithouse) تا دوره “بعد کلاسیک ” دارای جمعیت بودند – برای سال های  قبل از ۱۳۰۰  جنوب غربی  قابل توجه است؛ یک هم چنین استمراری در یک جا نشینی نیز در  Hohoka ثبت شده است (جنوب آریزونا) که این یک جا نشینی به آبیاری در مقیاس بزرگ وابسته  بوده است. سازمان دهی آیین های مذهبی به طرز چشمگیری در نیمه دوم  اواخر دوره Pithouse تغییر  کردند. Kivas های بزرگ عمدا متلاشی و سوزانده (ظاهرا یک رویداد عظیم- دره ای) شدند و بعد ها آیین های مذهبی در kivas های کوچکتر و یا در پلازا ها، برگزار می شدند  اما هرگز دوباره در kivas بزرگ انجام نمی گرفتند (نگاه کنید به Creel   و Anyon  ۲۰۰۳). در آغاز دوره کلاسیک میمبرس،  در برخی  بخش های منطقه میمبرس، به خصوص در دره ریور” River“، مردم به طور انبوه در روستاهای متمرکز سکنی گزیدند. امرار معاش از طریق مجموعه ای از منابع، اما به طور فزاینده ای وابسته به  کشاورزی فشرده، با کانال های آبیاری کوچک مقیاس؛ صورت می گرفت که این منجر به تخریب محیط زیست گشت (Minnis، ۱۹۸۵). در این زمان آثاری از نابرابری های اجتماعی نیز وجود دارد(Hegmon، ۲۰۰۴)، اما هیچ مدرکی دال بر نظام طبقه بندی جامعه  وجود  ندارد(Gilman، ۱۹۹۰). اگر چه  دوره کلاسیک با دیدنی ترین طرح های سفالگری  همرا ه است، اما ظاهرا در این دوره  فشارهای معیشتی و اجتماعی زیاد بوده، که  این گفته  بر اساس داده های زیست محیطی و بقایای معیشت (Minnis، ۱۹۸۵) و نشانه های هم نوایی سبکی و تعامل محدود  خارج از منطقه (نگاه کنید به Hegmon و همکاران، ۱۹۹۸) به دست آمده است. پایان دوره  کلاسیک، که زمان رکود آب و هوایی و خشکسالی نیز است با کم جمعیت شدن روستاها متمرکز و حرکت به سمت یک جانشینی پراکنده در سراسر منطقه، و آغاز دوره سازماندهی مجدد همراه است(Nelson, 1999).
پایگاه داده ها  و شرح وقایع به ترتیب زمانی:
 تحلیل  بر روی دادهها بیش از  ۷۰۰کاسه سیاه در سفید بدست آمده از  خرابه های گالاز “Galaz ” انجام گرفته است (Anyon و LEBLANC، ۱۹۸۴). این مکان، دارای عکس های ظروف های  کوچک اند، که به خوبی منتشر شده است (Anyon و LEBLANC، ۱۹۸۴)؛  عکسهای رنگی  و با کیفیت بالای از ظروف های گالاز درBrody  و Swentzell نشان داده شده اند(۱۹۹۶)، و همه آنها نیز در آرشیو میمبرس در موزه MaxweLl دانشگاه نیومکزیکو نگهداری می شوند.
  گالاز(Galaz) یکی از بزرگترین روستاهای میمبرس بوده است و در طول زمانی که سفالهای سیاه در سفید میمبرس ساخته می شده است، مردم در آن زندگی می کردند(یعنی در دوره کلاسیک و همچنین بخشهایی از Pithouse ودوره بعد کلاسیک). نظریاتی نیز  وجود دارد که بر اساس موقعیت جغرافیایی این منطقه(استقرار در مرکز دره ریور(River)میمبرس، نزدیک به دالان های  طبیعی جانب دره) و آنالیزهای ترکیبی از سفالگری (Powell، ۲۰۰۰)،  گالاز در مرکز تعامل و تبادل های بین  منطقه ای  قرار گرفته بوده است. بنابراین، این انتظار منطقی است که سفالگران در گالازاز موقعیت خوبی برای رسم نوآوری ها بر خوردار باشند. این احتمال وجود دارد که اکثریت، و نه تمام ظروف سفالی یافته شده در گالاز، به صورت بوم یساخته شده اند. بنابراین، این آنالیز باید قادر به شناسایی نوآوری های رسم شده توسط سفالگران گالاز، و همچنین نوآوری های رسم شده در مناطق دیگر، اما پذیرفته شده توسط مصرف کنندگان گالازی، باشند. هرچند هدف ما تفاوت قائل شدن بین این دو نیست.
آنالیز: شناخت عاملیت
به طور کلی، تولید و نقاشی سفال را می توان به عنوان مضمونی از عاملیت تفسیر نمود که بخشی از سنت طراحی، یعنی ساختار، را شامل می شوند. به منظور درک ارتباط بین عاملیت و  ساختار،  بر روی جنبه های قابل رویت این ارتباط، به خصوص رسم طرحهای جدید و ادغام برخی از آنها در سنت طراحی؛ به عنوان نوآوری، تمرکز می کنیم. تا حدی که این طرح  ها جدید                                                                                                                                                          مجموعه سفال را تغییر داده و در طول تاریخ سنت نقاشی  سفال را تشکیل داده اند، که می توان این ها  متحولان  ساختاری  در نظر گرفت.
نتیجه گیری:
تئوری این روش
عاملیت در همه جا  هست، در مباحث باستان شناسی، و در آنچه که مردم انجام میدهند. از یک طرف، این بدین معنی است که(همانطور که Shennan،  ۱۹۹۳اشاره نموده) ما باید قادر به شناسایی راحت عاملیت در نگاشته هایب استان شناسی باشیم .اگر عاملیت در همه جا حاضر است، پس با کمی ویژگی های برجسته نظری یا توان تشریحی قابل دستیابی است. از سوی دیگر، عاملیت ممکن است همه جا باشد، اما از نظر ما آن را تنها می توان در رابطه بازگشتی با ساختارش درک کرد، بنابر این، از لحاظ تحلیلی به احتمال زیاد یادگیری ما با تمرکز بر روی شرایطی است که در آن بتوانیم هم مولفه های آن رابطه، و هم هدف این تحلیل شرح داده شده در اینجا، را ببینیم.
کنش نقاشی یک طرح بر روی ظروف را شکلی از عاملیت  و سبک کلی آن طرح را شکلی از ساختار در نظر می گیریم. مفهوم نقاشی یک طرح به عنوان عاملیت در مقایسه با مفهوم سنت طراحی به عنوان ساختار؛ بسیار ساده است. سنت طراحی تقریبا و نه دقیقا متناسب با مفهوم گیدنز از ساختاراست(یعنی قوانین و منابع که به صورت بازگشتی در باز تولید نظام های اجتماعی دخیل اند .” (۱۹۸۴،ص ۳۷۷)). ساختار طراحی به طور مستقیم از نظام های  اجتماعی  گرفته نمی شود. بسیار محدود به طرح نهایی  است. با این حال ، با  در نظر گرفتن مفهوم سنت طراحی  و دیگر پدیده های ساختاری مشابه  با مفهوم ساختار  گیدنز؛ به شناخت  و بینش  حائز اهمیتی دست می یابیم. برای مثال، در یک تحلیل کاملا شبیه به این یکی ارائه شده در اینجا، پولاک(۱۹۸۳) بررسی کرد که چگونه نوآوریها منجر به خلق ارزش گورستان سلطنتی Ur شدند. هرچند او از  واژگان و کلمات فنی استفاده نکرد؛ برخی از فرآیندهای مورد بحث او(به عنوان مثال، تقلید)می تواند به عنوان عاملیت درک شود، و نظام ارزشی به وجود آمده را می توان به عنوان ساختار در نظر گرفت. مثال دیگر مباحث Varien(۱۹۹۹) (که اصطلاحات گیدنز استفاده نمود) از یک جا نشینی در منطقه Mesa Verde در جنوب غربی کلرادو است. مردم عاملیت خود را به کار گرفتند و خانه هایشان را در چارچوب اجتماع موجود، منظره، و ساختار یک جا نشینی  ساختند و با این  کار بر  تصمیمات نسل های آینده  اثر گذاشتند. با گذشت زمان، استمرار جامعه و تراکم یک جا نشینی  افزایش یافته، و ساختار ها دگرگون شدند.
مباحث باستان شناسی عاملیت اغلب بر روی مسائل سیاسی و اجتماعی تمرکز دارد، و به این ترتیب با تعریف گیدنز از ساختار، در ارتباط با نظام های اجتماعی مطابقت دارد. سه نمونه مورد بحث در بالا(نقاشی طرح، موضوع گورستان و ارزش، سیستم های یک جا نشینی) بدیهی است که مربوط به مسائل اجتماعی، هر چند غیر مستقیم، می باشد. هر چند این رابطه غیر مستقی ملزوما مشکل آفرین نیست. یکی از بهترین راهها در شناسایی مسائل ساختاری و عاملیت برای باستان شناسان و دیگر نظریه پردازان اجتماعی این است که روی مواردی کار کنند که بتوان هر دو بخش دوگانگی را روی آن ها مورد تحقیق قرار داد. گاهی اوقات برای انجام این کار؛ می توان ساختار های شامل نظام های اجتماعی کلی را مورد بررسی قرا ر داد . با این حال، در بسیاری از موارد با توجه به ساختار ها و یاجنبه هایی از ساختار که در طرح نهایی محدوداند، اما در آن می توان رابطه بازگشتی با عاملیت را به طور واضح بررسی کرد، ما بیشتر اطلاعات به دست آوریم. نتیجه درک بهتر از موارد تکی و دوگانگی عاملیت-ساختار را نشان می دهد.
مرتب سازی کاسه ها  به ترتیب زمانی که پایه و اساس این تحلیل را تشکیل می دهد، امکان شناسایی طرح های ناهنجار که ظاهرا جدید بودند در اوایل این توالی، را به ما داد. در برخی موارد، این طرح های جدید تنها برای یک مدت زمان کوتاهی ساخته می شدند، و آنها را با سنت کلی ادغام نمی کردند؛ همان طور که ما این ها را  به عنوان ناهنجاری های جدا شده می شناسیم. در سایر موارد، ناهنجاری ها ترکیب شده و پذیرفته می شدند که این ها را به عنوان نوآوری می شناسیم. همه طرح ها – هر نمونه ای از  نقاشی گلدان، شامل عاملیت می باشد. ما نمی گوییم که برخی از افراد و یا برخی از کار ها از عاملیت بیشتری نسبت به دیگران بر خوردارند، عاملیت یک مالکیت نمی باشد و نمی توان آن را اندازه گیری کرد. با این حال، تمایز بین ناهنجاری جدا شده و نوآوری ها، نشان می دهدکه رابطه بین عاملیت و ساختار یک رابطه بی ثباتی است. عاملیت ممکن است  ساختار  را  تقویت، بازتولید، و  دگرگون سازد. بعضی از مردم ممکن است فرصت بیشتر برای استعمال  عاملیت نسبت به دیگران داشته باشند، و به این ترتیب اثر بیشتری را نیز بر ساختار دارند. به طور مشابه، ممکن است موقعیت هایی وجود داشته باشد که ایجاد تغییر ساختار توسط عاملیت را ساده می کند، من جمله در زمان های فشار(Aldenderfer، ۱۹۹۳؛ Schachner، ۲۰۰۱)، و یا  در زمان هایی که سنت های اجتماعی- فرهنگی رو به توسعه اند و باعث ارزش گذاری نوآوری می شوند(نگاه کنید به Wiessner، ۲۰۰۲). در مقابل، موقعیت هایی نیز وجود دارد که در آن اشکال جدید ظاهرا به دلیل هم نوایی سست شده اند.(Kohlerو همکاران، ۲۰۰۴)، از جمله این که عاملیت منجر به تقویت و بازتولید شده، اما ساختار را دگرگون نساخته است. نوآوری(یعنی، اشکال جدید پذیرفته شده و نهفته شده) نیز از چشم انداز انتقال اطلاعات(Washburn، ۲۰۰۴) قابل درک است.
در نهایت، موضوع نوآوری به رابطه بین عاملیت و نیت دلالت می کند،که این  یک مسئله پیچیده ای است، زیرا عاملیت لزوما مفهوم نیت را نمی رساند(گیدنز، ۱۹۸۴،ص۹)، و نیت یک پدیده واحدی  نیست. زمانی که یک هنرمند “نیت”  کند به جای بلدرچین یک خرگوش را بکشد، درک این  نیت-حتی با گزارش های  قوم نگارانه – در سطوح مختلف بسیار مشکل است اعم از  اینکه “نیت” نقاشی ممکن است باز تولید یا تقویت یا تغییر یک سنت موجود باشد. با این حال، همانطور که دیوید(۲۰۰۴)می گوید کنش نوآوری به احتمال زیاد تغییرات با نیت (عمدی)سنت است. در حالی که ما نمی گوییم که هر طرح جدید را باید بدین گونه تعبیر کرد، تحقیق و تفحص های مداوم در زمینه نوآوری بینش مهمی را در رابطه با مسائل عاملیت و نیت مندانه  ارائه می دهد. اگر نوآوری ها دائما از یک منبع گرفته شده باشند پس معقول و منطقی است که بگوییم سفال و سفاگر  مرتبط با آن منبع  از روی نیت و قصد نوآوری را وارد ساختار طرح کرده اند. بار دیگر، توجه به رابطه عاملیت و ساختار در یک مفهوم خاص- سنت طراحی- میتواند نظریه کلی در رابطه باعاملیت و ساختار  را روشن سازد.
لطفا به جای کپی مقالات با خرید آنها به قیمتی بسیار متناسب مشخص شده ما را در ارانه هر چه بیشتر مقالات و مضامین ترجمه شده علمی و بهبود محتویات سایت ایران ترجمه یاری دهید.
تماس با ما

اکنون آفلاین هستیم، اما امکان ارسال ایمیل وجود دارد.

به سیستم پشتیبانی سایت ایران ترجمه خوش آمدید.