ایران ترجمه – مرجع مقالات ترجمه شده دانشگاهی ایران

سازمان قشر مغز و پردازش صوت شناسی / فونولوژی

سازمان قشر مغز و پردازش صوت شناسی / فونولوژی

سازمان قشر مغز و پردازش صوت شناسی / فونولوژی – ایران ترجمه – Irantarjomeh

 

مقالات ترجمه شده آماده گروه پزشکی

مقالات ترجمه شده آماده کل گروه های دانشگاهی

مقالات رایگان

مطالعه ۲۰ الی ۱۰۰% رایگان مقالات ترجمه شده

۱- قابلیت مطالعه رایگان ۲۰ الی ۱۰۰ درصدی مقالات ۲- قابلیت سفارش فایل های این ترجمه با قیمتی مناسب مشتمل بر ۳ فایل: pdf انگیسی و فارسی مقاله همراه با msword فارسی  

چگونگی سفارش

الف – پرداخت وجه بحساب وب سایت ایران ترجمه (شماره حساب) ب- اطلاع جزئیات به ایمیل irantarjomeh@gmail.com شامل: مبلغ پرداختی – شماره فیش / ارجاع و تاریخ پرداخت – مقاله مورد نظر
مقالات ترجمه شده پزشکی - ایران ترجمه - Irantarjomeh
شماره
۶۶
کد مقاله
MDSN66
مترجم
گروه مترجمین ایران ترجمه – irantarjomeh
نام فارسی
سازمان قشر مغز و پردازش صوت شناسی / فونولوژی
نام انگلیسی
The cortical organization of phonological processing
تعداد صفحه به فارسی
۳۳
تعداد صفحه به انگلیسی
۲۶
کلمات کلیدی به فارسی
سازمان قشر مغز, پردازش, صوت شناسی / فونولوژی
کلمات کلیدی به انگلیسی
cortical organization, phonological processing
مرجع به فارسی
انجمن روانشناختی آمریکا
انستیتو فن آوری ماساچوست
مرجع به انگلیسی
APA PsycNET; American Psychological Association; Hickock, Gregory; Massachusetts Institute of Technology, USA
قیمت به تومان
۱۵۰۰۰
سال
۲۰۱۰
کشور
ایالات متحده
سازمان قشر مغز و پردازش صوت شناسی / فونولوژی
 
انجمن روانشناختی آمریکا
انستیتو فن آوری ماساچوست
۲۰۱۰
چکیده
پردازش صوت شناسی به نوعی مکانیزمی اشاره دارد که شامل ارائه مجدد، ارزیابی یا دستکاری اطلاعات مرتبط با ساختار صوت در زبان می باشد. هدف این فصل بررسی آنچه تحت عنوان مبنای عصبی فرآیندهای صوت شناسی / فونولوژی خوانده می شود بر اساس سه حوزه گسترده به شرح ذیل می باشد: شناسایی کلام، تولید کلام و حافظه کوتاه مدت لفظی. علی الخصوص، ما شواهدی را معرفی می نماییم که مشخص کننده آن هستند که پردازش صوتی یک مولفه وابسته به وظیفه یا کارکرد هر یک از اعضا می باشد، که برمبنای آن ویژگی های سطح صوتی شناسایی کلام دارای یک نظم دو سویه می باشد (اما در عین حال از تقارن محاسباتی برخوردار است) و همچنین اطلاعات صوت شناسی خلفی در تعامل با سیستم های حرکتی قدامی می باشد که برای این کار از یک شبکه جامع حسی – حرکتی استفاده می شود که ویژگی های تولید سخن یا حرف را پشتیبانی نموده و دربردارنده حافظه کاری مرتبط با لفظ می باشد. این یافته ها بصورت تئوریکی در یک مدل جریان دو گانه سازماندهی می شوند که بطور نزدیکی در ارتباط با مدل های جریان دو گانه پیشنهادی در حوزه بصری است.
 پردازش فنولوژیکی یا مربوط به صوت به مکانیزهایی اشاره دارد که شامل ارائه مجدد، ارزیابی یا دستکاری اطلاعات مرتبط با ساختار صوت یک زبان می باشند. بدینگونه، فرآیندهای فنولوژیکی در یک محدوده قابلیت های زبانی شامل هستند. هدف این فصل بررسی آنچه تحت عنوان مبنای عصبی فرآیندهای فنولوژیکی درس حوزه گسترده است می باشد: شناسایی کلام یا سخن، تولید سخن و حافظه کوتاه مدت لفظی. ما همچنین ارتباط بین این حوزه های مختلف را بررسی نموده و موارد مرتبط بین شبکه های پردازش فنولوژی و سیستم های مغزی خارج از حوزه سخن و زبان را بررسی خواهیم نمود.
 
پردازش فنولوژیکی بصورت وظیفه محور
با توجه به آنکه اطلاعات فنولوژیکی در یک محدوده گسترده ای از قابلیت های زبانی شامل می باشد، شاید تعجب برانگیز نباشد که می توانیم نسبت به یافتن شواهدی در ارتباط با وابستگی کاری در سیستم های عصبی جهت انجام این محدوده ای از وظایف اقدام نماییم. بطور مثال، مجموعه مدارهای عصبی شامل شده، همانند تکرار تحت اللفظی یک کلمه صوتی شنیده شده می بایست حداقل بصورت نسبی متفاوت از مجموعه مدارات عصبی شامل شده در زمینه درک پیام یک فرم کلامی صوتی شنیداری باشد، چرا که مورد اولی در بردارنده اطلاعات فنولوژیکی نگاشت شده در مکانیزم های حرکتی – تولیدی یا گویشی می باشد، در حالی که مورد آخری دربردارنده اطلاعات فنولوژیکی نگاشته شده در شاخص های لفظی – معنایی می باشد. این مورد را می توان بعنوان یک سوال مطرح نمود که آیا شاخص های فنولوژیکی شامل شده در فرآیندهای مرتبط با – ورود، یا خروج، یا دیگر فرآیندها بصورت مشترک یا متمایز می باشند – بطور مثال، آیا لفظ های فنولوژیکی متمایزی وجود دارند. اما در عین حال این موضوع مشخص می باشد که حداقل رابط های متمایز و وظیفه مبنایی در کار هستند که شاخص های فنولوژیکی از آنها استفاده می نمایند (شکل ۵۲-۱). یک مشاهده مرتبط در ارتباط با تفاوت های این وظیفه در فرآیند پردازش فنولوژیکی خود نشات گرفته از مجموعه ای از مطالعات است که در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل ۱۹۸۰ شکل گرفته و نشان دهنده یک افتراق دوگانه در این دو وظیفه، شامل پردازش فنولوژیکی، می باشد. این مطالعات اقدام به بررسی قابلیت بیمارانی نمودند که از ضایعات دماغی آفازی (عدم قدرت تکلم) جهت انجام وظایف متمایز سیلابی در رنج بوده اند (بطور مثال تصمیم در این خصوص که آیا جفت های سیلاب هایی نظیر as/da/-/ta/ یکسان هستند یا متفاوت می باشند). یک تئوری برجسته در این زمان مشخص کننده آن می باشد که نقص های درک شنوایی در بیماران آفازی خود بواسطه نقص در قابلیت درک اطلاعات صوتی یا فنولوژیکی در سخن می باشد. چنین موردی پیش بینی می نماید که نقص های مرتبط در تمایز سیلاب بطور معنی داری در ارتباط با نقص های درک شنوایی در بیماران آفازی می باشد. البته این پیش بینی ظاهرا چندان صحت ندارد: یک یافته سازگار آن است که تمایز سیلاب و جداسازی مضاعف رویه های درک سطح – کلمه، حتی به هنگامی که وظیفه درک شامل ویژگی های فنولوژیکی باشد وجود خواهد داشت. بعلاوه، گروه بیمارانی که به نظر دارای بدترین عملکرد در تمایز سیلابی می باشند شامل بیماران غیر فصیح در کلام با درک شنوایی خوب نیز از جمله موارد مطرح شده است.
بنابراین داده های حاصله از بیماران آفازی معرف آن هستند که این امر کاملا محتمل می باشد تا از اطلاعات فنولوژیکی جهت ارزیابی اطلاعات لغوی – معنایی در وظیفه درک استفاده شود، با این وجود قابلیت تمایز سیلاب ها وجود نداشته و علاوه بر این قابلیت استفاده از اطلاعات فنولوژیکی جهت تمایز سیلاب ها نیز مدنظر خواهد بود، با این حال چنین موردی نیز قابلیت درک کلمات را نخواهد داشت. این تمایزهای و از هم گسیختگی های مضاعف دربردارنده این مورد نمی باشد که ممکن است شبکه های متمایزی (یا لغت نامه هایی) در ارتباط با شاخص های فنولوژیکی وجود داشته باشند، یکی از این موارد شامل تمایز سیلاب بوده و مورد دیگر نیز دربردارنده درک این مسئله است. در مقابل، یک توضیح محتمل تر آن است که به هنگامی که این توانایی ها بصورت منفک درمی آیند، از هم گسیختگی این دو وظیفه خود ناشی از جدایی مکانیزم های رابطه ای خاص هر وظیفه بوده که جهت اعمال وظایف مشخص مورد نیاز هستند. بطور مثال، نقص های درک شنوایی در بیماران آفازی غالبا نشات گرفته از نقص های پستفونومیک نظیر از هم گسیختگی لغوی – معنایی می باشد. بطور مشابه نقص های موجود در تمایز سیلابس (مخصوصا به هنگامی که در بیماران دارای صدمه دیدگی فرانتال لوب غیر سلیس مشاهده می شود که در عین حال دارای درک خوب نیز هستند (ممکن است نتیجه از هم گسیختگی برخی از مولفه های حافظه کاری برای اطلاعات فنولوژیکی باشد. نقطه کلی آن است که یک نقص در یک وظیفه مشخص صوتی ممکن است نشات گرفته از تعدادی از عوامل مختلف باشد که ممکن است بصورت وظیفه مبنا و یا غیر وظیفه مبنا باشد. نقطه اصلی آن است که داده های حاصله از وظایف تمایز سیلاب و مواردی که بعنوان شایع ترین روش های بررسی فرآیند پردازش فنولوژیکی خوانده می شوند – الزاما برآورد کننده مجموعه های یکسانی از فرآیندهای فنولوژیکی که در درک شنوایی شامل هستند نمی نمایند. این مورد را می توان بعنوان یک نکته نامناسب در نظر گرفت چرا که در صورتی که بر روی وظایفی نظیر تمایز سیلاب تکیه کنیم، تا آنکه اقدام به ایجاد مدل تشریحی عصبی خود نماییم، ما می بایست به این نتیجه برسیم که پردازش های فنولوژیکی کاملا منوط به نیم کره سمت چپ مغز می باشند و غالبا در قسمت فرانتال لوب قرار گرفته اند. در صورتی که نگاه خود را به پردازش فنولوژیکی در محتوای وظایف درک شنوایی معطوف داریم، ممکن است تصویری کاملا متمایز را بدست آوریم، که در آن سیستم مربوطه دارای سازماندهی دو سویه بیشتری بوده و دربردارنده مناطق لوب زودگذر اصلی می باشد (به بخش بعد رجوع شود). حال کدام نتیجه گیری را می توان بعنوان یک مورد مناسب برشمرد؟ جواب هر دو مورد و یا هیچ کدام است. هر دو مورد در زمینه نگاشت یا نقشه برداری برخی از ویژگی های فرآیند فنولوژیکی درست هستند – اما کاملا ویژگی های آنها با یکدیگر متمایز و مختلف خواهد بود.
سازماندهی دو سویه شناسایی کلام لفظی
یکی از شایع ترین و وظایف روزمره ای که شامل پردازش فنولوژیکی می باشد درک کلمات اظهار شده در سخن یا کلام می باشد. برمبنای ویژگی های تئوریکی شایع، نظیر TRACE، مدل های هم گروهی و فعال سازی مجاور، امر شناسایی کلمات بیان شده متشکل از چندین مرحله پردازش می باشد، که شامل ارزیابی اطلاعات فنولوژیکی بعنوان یک مرحله مهم در مبحث نقشه برداری یا نگاشت از حالت صوت به معنی است. چه مورد از ویژگی های شبکه عقل قابلیت پشتیبانی از این توانایی را دارند؟
شواهد حاصله از منابع مختلف مشخص کننده آن می باشند که امر تشخیص کلام بوسیله سیستم های عصبی در بخش لوب تمپورال بالایی – gyrus (STG) و همچنینsulcus  (STS) بصورت تعاملی و دو سویه انجام می شود. در مطالعات تصویرسازی عصبی، یک یافته سازگار و محرز آن است که، به هنگام مقایسه با خط مبنای دیگر موارد، گوش دادن به صحبت سبب فعال سازی لوب تمپورال بالایی می شود. علاوه بر این، این امر نیز محتمل است که در عین آنکه فعال سازی رویه های شناسایی کلام بصورت دو سویه است، مراحل فنولوژیکی این فرآیند با این حال محدود به نیم کره سمت چپ می شود. این فرضیه پیش بینی می نماید که صدمه دیدگی به قسمت چپ لوب تمپورال بالایی خلفی ممکن است سبب بروز نقص های عمیق فنولوژیکی در زمینه شناسایی کلمات صحبت شده گردد. با این وجود، این مورد صحت ندارد. صدمه دیدگی به این بخش، نظیر بیماران آفازی Wernicke’s سبب بروز نقص هایی در زمینه شناسایی کلمات صحبت می شود. با این حال، این نقص ها تنها شامل نارسایی های پردازش ملایم فنولوژیکی بوده و در حقیقت ظاهرا از یک ضایعه و از هم گسیختگی در فرآیندهای سطح لغوی – معنایی سرچشمه می گیرد. این نتیجه گیری برمبنای تجاربی می باشد که در آن بیماران در معرض کلمات لفظی قرار گرفته و از آنها درخواست شده است تا به یک تصویر منطبق در داخل یک آرایه اشاره کنند که شامل ویژگی های فنولوژیکی، معنایی و غیرمرتبط می باشد. بطور کلی خطاهای فنولوژیکی رتبه اندکی دارند (۵ – ۱۲%) که در ارتباط با شیوع خطاهای معنای می باشد.
شیار تمپورال / گیجگاهی بالایی بعنوان یک منطقه حیاتی برای پردازش فنولوژیکی
ورای مراحل اولیه شناسایی سخن، شواهد قابل توجهی وجود دارند که بخش های STS برای بیان مجدد و یا پردازش اطلاعات فنولوژیکی مهم می باشند. STS بوسیله محدوده ای از وظایفی حاصل می شود که نیازمند دسترسی به اطلاعات فنولوژیکی می باشند، شامل درک سخن و تولید آن، و حفظ کوتاه مدت فعال اطلاعات آوائی. مطالعات تصویرسازی عملی سعی در ایزوله ساختن فرآیندهای فنولوژیکی در مبحث درک ویژگی های مربوطه از طریق کنتراست شبیه سازی کلام با سیگنال های پیچیده غیر کلامی نموده که مشخص کننده فعال سازی در STS می باشد، آنهم همانند مطالعاتی که اقدام به دستکاری متغیرهای روان زبان شناختی نموده که در بردارنده تغییر شبکه های فنولوژیکی می باشد، نظیر دانسیته یا چگالی مجاورت فنولوژی (تعداد کلماتی که مشابه با کلمه هدف می باشند). با وجود آنکه نویسندگان بسیاری این سیستم را کاملا برمبنای نیم کره سمت چپ مشخص ساخته اند، شواهد مرتبط با عارضه ها و تصویربرداری های وابسته مشخص کننده یک سازماندهی دو سویه در این زمینه هستند. یک سوال کنونی که هنوز پاسخی برای آن مشخص نشده است تعامل نسبی بخش های خلفی و قدامی STS در فرآیند فنولوژیکی می باشد. شواهد بدست آمده از آسیب ها معرف آن هستند که صدمه دیدگی به لوب تمپورال خلفی معرف نقص های درک شنوایی بیشتری می باشند، با این حال، همانگونه که قبلا ذکر شد، نقص های ادراکی در بیماران آفازی بطور شایع حاصل آمده از سطوح پردازش پستفنومیک یا بعد آوایی می باشد. اکثریت مطالعات تصویربرداری کاربردی که بر روی پردازش فنولوژیکی در امر ادراک بررسی می نمودند مناطقی را در نیمه خلفی STS مشخص ساخته اند). مطالعات دیگر، با این حال، فعال سازی STS قدامی را در وظایف کلامی ادراکی مشخص ساخته اند. این مطالعات شامل محرک های سطح جمله می باشد، که این احتمال را افزایش می دهد که نواحی قدامی STS ممکن است به برخی از ویژگی های دیگر این محرک نظیر سازماندهی سنتزی یا اوروضی آن جواب دهند. وزن شواهد موجود، با این حال، معرف آن است که بخش حیاتی STS که در بردارنده فرآیندهای سطح فنولوژیکی هستند بصورت مقدمه بر بخش پیشین غالب ویژگی های شیارهای Sylvian بوده و همچنین از نقطه نظر عقبی مقید به میزان خلفی شیار سیلویوز می باشد.
سیستم های دو سویه و غیرمتقارن پردازش فنولوژیکی در شناسایی سخن
این ادعا که پردازش فنولوژیکی بصورت دو سویه برای شناسایی سخن سازماندهی می شود در بردارنده این مورد نخواهد بود که سیستم های موجود در هر دوی نیم کره از نقطه نظر محاسباتی یکسان هستند. در مقابل، شواهد زیادی در این زمینه وجود دارد که تفاوت هایی در راهکار پردازش اطلاعات صوتی / سخن یا کلامی در دو نیم کره وجود دارد. آنچه که کمتر مشهود است طبیعت محاسباتی این تفاوت ها می باشد. یک نگرش آن است که این تفاوت ها بر مبنای تمپورال (نیم کره – چپ) در برابر اسپکترال (نیم کره – سمت راست) و قدرت تفکیک پذیری آنها متغیر هستند. نگرش دیگر مشخص می سازد که این دو نیم کره برحسب نرخ نمونه برداری خود با یکدیگر متفاوت می باشند، بر این اساس نیم کره سمت چپ در یک نرخ بالاتر (۲۵ – ۵۰ هرتز) نمونه برداری نموده و نیم کره سمت راست در نرخ پایین تر (۳ – ۵ هرتز) این کار را انجام می دهد. با این حال دو مورد دیگر نیز وجود دارند که دارای ویژگی های خاص تری در زمینه پردازش فنولوژیکی هستند. این موارد بدین صورت مطرح می شوند که نیم کره سمت چپ اقدام به پردازش آوایی در یک حالت طبقه بندی می نماید، در حالی که نیم کره سمت راست این اطلاعات را در یک حالت متوالی و بیشتر پیوسته مدنظر قرار می دهد). البته ما این سوالات را در اینجا مدنظر قرار نمی دهیم. برای اهداف ما، بهتر است تا توجه شود که تفاوت های محاسباتی بین این دو نیم کره و به روشی وجود دارند که سیگنال های آوایی در طی فاز شناسایی سخن مورد پردازش قرار می گیرند، اما هر دو آنها در این فرآیند شامل بوده و هر دو به میزان زیادی قابلیت پردازش اطلاعات فنولوژیکی به میزان مکفی و مناسب جهت ارزیابی اطلاعات لغوی – معنای را خواهند داشت. این تحلیل مشخص کننده آن است که شناسایی کلام سخنی در بردارنده مسیرهای موازی (مسیرهای متعدد) در نگاشت کردن یا نقشه برداری ویژگی ها از صوت به معنی می باشند. با این حال نتیجه گیری از مدلهای استاندارد شناسایی کلام متفاوت است، این مورد بخوبی این حقیقت را مدنظر قرار می دهد که سخن یا کلام شامل نکات حشو یا زائدی در ارتباط با اطلاعات آوایی می باشد، و همچنین در ارتباط با ویژگی های رفتاری است که خود موکد آن می باشد که سیستم کلامی قابلیت بهره گیری از این نکته نظرات و نکات کلیدی مختلف را خواهد داشت.
نقش غشای زبانی خلفی در نیم کره چپ در زمینه تولید ویژگی های فنولوژیکی کلامی
شواهد صریحی وجود دارند مبنی بر آنکه غشای خلفی مربوط به حس در بخش چپ مغر و نه راست، نقش مهمی را در تولید کلام بعهده دارد. بطور مثال، صدمه دیدگی به لوب تمپورال خلفی چپ غالبا نه تنها منجر به بروز نقص های مربوط به درک می شود، بلکه موجب ایجاد نقص های تولید کلام نیز خواهد شد. بروز مشکل در سیستم های فنولوژیکی خود به ظاهر نشات گرفته از برخی از این نقص های تولیدی می باشند. صدمه به STG دورسال چپ و ممیز یا شیارهای سوپرامارژینال / اتصال نسبی تمپورال نیز خود مرتبط با آفازی هدایتی و مشکلات مرتبط می باشد، که خود عنوان یک سندرومی مطرح است که بوسیله درک خوب، اما در عین حال با خطاهای آوایی مکرر در تولید کلام، توصیف می شود که تحت عنوان مشکلاتی مطرح است که غالبا دربردارنده حالات سر نوک زبان و مشکلات مربوط بدان می باشد (موکد یک حالت شکستگی در کدگذاری فنولوژیکی) و مشکل با توجه به تکرار لفظ. آفازی رسانایی یا هدایتی بطور کلاسیک بعنوان یک سندروم گسیختگی که در بردارنده صدمه به دسته ها یا مجموعه های کوچک الیاف قوسی می باشد بشمار آمده است. با این وجود، هیچگونه شواهد قابل توجهی در این ارتباط وجود ندارد که این سندروم خود ناشی از کارکرد نامناسب کورتیکال یا بخش های قشری مغز می باشد. نقص تولید یک مورد حساسیت به صدا تلقی می شود: خطاها غالبا در ارتباط با فرکانس بالاتر – پایین تر کلمات و تکرار لفظی رشته های کلام با یک حالت محدودیت اندک معنایی می باشد. از نقطه نظر عملکردی، آفازی هدایتی بعنوان نقصی در قابلیت کد کردن اطلاعات فنولوژیکی جهت تولید کلام بشمار می آید. بنابراین این عارضه ارائه دهنده شواهدی برای شامل شدن نواحی پستریر سمت چپ مغز که در ارتباط با صدا و صوت می باشد مدنظر بوده که یکی از موارد قابل توجه در زمینه ویژگی های فنولوژیکی تولید کلام است. تصویربرداری کاربردی و مستندات مربوطه نیز موکد آن هستند که نواحی تمپورال پستریر بالایی سمت چپ در زمینه تولید کلام بطور کلی و مراحل فنولوژیکی این فرآیند بطور اخص مدنظر است. با توجه مورد آخری، بخش خلفی ناحیه تمپورال پلانوم چپ، که در محدوده توزیع عارضه های مربوط به آفازی رسانایی است، به هنگام نامگذاری تصویر و مشخص نمودن تاثیرات طولی دارای یک دوره زمانی فعال سازی بوده که می توان آن را بصورت الکترومغناطیسی اندازه گیری نمود که خود سازگار با مرحله کدگذاری فنولوژیکی مرتبط با ویژگی های نام دادن یا نامگذاری است. بطور کلی، شواهد مربوط به این عارضه و شواهد فیزیولوژیکی که در این بخش مشخص شده اند خود ایجاد کننده نوعی مباحث مجادله برانگیز در زمینه شمولیت نواحی تمپورال بالایی بخش خلفی چپ مغز در زمینه ویژگی های فنولوژیکی تولید کلام می باشد.
پلنوم تمپورال یا صفحه گیجگاهی خلفی چپ بعنوان یک مدار جامع صوتی حرکتی
در صورتی که نواحی تمپورال یا گیجگاهی بالایی خلفی سمت چپ در مبحث ویژگی های فنولوژیکی تولید کلام درگیر باشد، لازم است تا مکانیزمی برای تعامل با نواحی خلفی و قدامی مغز وجود داشته باشد. نیاز جهت چنین مکانیزمی از مدت ها پیش مدنظر قرار گرفته است و در مدلهای کلاسیک بعنوان یک مسیر ماده سفید به آن اشاره شده است، تحت عنوان راه کمانی. پیشنهادهای اخیرتری نیز وجود دارند که برای یک سیستم کورتیکال یا غشایی مغز که جهت یکپارچه سازی ویژگی های احساسی و حرکتی کلام بکار می آید، که خود در تعامل با تحقیقات انجام شده در زمینه سیستم های جامعیت سنسوری موتور می باشد که در محتوای سیستم های بصری میمون مورد بررسی قرار گرفته است نیز از جمله موارد قابل توجه بشمار می آید. یکسری از مطالعات در خلال چندین سال اخیر اقدام به شناسایی شبکه غشایی برای کلام و قابلیت های مرتبط نموده اند (همانند موسیقی) که دارای ویژگی های زیادی بوده که بوسیله شبکه های سنسوری موتور که در حوزه های دیگر مطالعه شده نشان داده شده است. این ویژگی ها شامل واکنش های سنسوری موتور یا در حقیقت حسی حرکتی، اتصال پذیری با سیستم های حرکتی قدامی، ویژگی های خاص تاثیردار – حرکتی، و واکنش های چند حسی. شبکه مربوط به کلام با این ویژگی های پاسخی در بردارنده یک ناحیه (تحت عنوان SPT) در قسمت صفحه گیجگاهی خلفی سمت چپ می باشد، که به نظر از جامعیت حسی حرکتی برای کلام پشتیبانی می کند. ما شواهد مرتبط با این ادعا در بخش های ذیل را مرور می کنیم. SPT معرف ویژگی های واکنش حسی حرکتی برخی از مطالعات انجام شده می باشد که بر روی ناحیه صفحه گیجگاهی خلفی سمت چپ که در طی درک تولید کلام فعالیت دارد، حتی به هنگامی که کلام بصورت نهانی (تحت الآوایی) بیان می شود مباحثی را مطرح نموده و از این طریق هیچگونه بازخورد صوتی واضحی در این مبحث دیده نمی شود. SPT بصورت خاص برای کلام مدنظر نیست با این حال این مورد دارای یک واکنش متساوی خوب با پدیده درک و تولید (نهان) می باشد که از طریق محرک های دارای نوعی ملودی خاص مشخص می شوند. SPT از نقطه نظر عملکردی مرتبط با نواحی حرکتی کلامی است. فعالیت SPT نیز کاملا مرتبط با فعالیت در نواحی مرتبط با تولید کلام بخش جلویی مغز می باشد نظیر پارس اوپرکولاریس (BA 44)، که موکد آن است که دو ناحیه از نقطه نظر عملکردی به یکدیگر متصل می باشند. بعلاوه، کورتکس در بخش خلفی صفحه گیجگاهی (TPT) دارای یک ساختار آرایش یاخته ای می باشد که مشابه با BA 44 است. گالابوردا اینگونه می نویسد که ناحیه تی پی اکس «معرف میزانی از مشخصه های خاص نظیر موارد مرتبط با ناحیه ۴۴ در ناحیه بروکا می باشد».
حافظه کوتاه مدت لفظی و اتکا به شبکه های جامع صوتی حرکتی
حافظه کوتاه مدت لفظی غالبا دربردارنده حداقل  دو مولفه است: یک مولفه ذخیره سازی فرم های خاص و یک مکانیزم برای حفظ فعال این اطلاعات. در مدل Baddeley’s، بطور مثال، مکانیزم ذخیره سازی «ذخیر فنولوژیکی» می باشد که بعنوان یک بافر مختص و یک رویه حفظ فعال بشمار می آید که بوسیله مکانیزم «تکرار تولیدی» حاصل می شود. مفهوم یک شبکه جامع حسگری حرکتی، همانگونه که قبلا ذکر شد، فراهم آورنده یک مدار عصبی مستقل می باشد که می توان آن را بعنوان مبنای حافظه کوتاه مدت شفاهی بیان داشت. مخصوصا، برمبنای این فرض که مدار جامع حسی حرکتی پیشنهادی بصورت دو جهته باشد، می توان اقدام به یکسان سازی مولفه ذخیره سازی حافظه کوتاه مدت شفاهی با شاخص های حسی مرتبط در لوب تمپورال یا گیجگاهی بالایی نمود (نواحی STS یکسانی که در فرآیندهای حسی / شناسایی شامل می باشد)، و بنابراین می توان نسبت به برابر قرار دادن یا یکسان فرض نمودن مولفه حفظ فعال با سیستم های بیانی قدامی اقدام نمود: شبکه جامع حسی حرکتی (SPT) اجازه این مورد را خواهد داد تا مکانیزم های تولیدی قابلیت حفظ اطلاعات لفظی در یک حالت فعال را داشته باشند. در این حالت، معماری اصلی مشابه با Baddeley’s می باشد بجز آنکه در اینجا با یک مکانیزم محاسباتی عمیق (تبدیل حسگری حرکتی در SPT) روبرو هستیم که بصورت رابطی بین مولفه های ذخیره ساز و حفظ حالت فعال عمل می نماید. این نگرش متفاوت از Baddeley’s می باشد، با این حال، در این مورد این حالت فرض می شود که مولفه ذخیره سازی بعنوان یک بافر اختصاصی نیست بلکه یک حالت فعال شبکه هایی است که در امر شناسایی مفهومی شامل می باشد. از آنجاییکه مستندات ما موکد آن هستند که شبکه پیشنهادی جامع حسی حرکتی جهت اطلاعات فنولوژیکی کفایت ندارد، ما همچنین پیشنهاد می نماییم که مدار حافظه کوتاه مدت شفاهی نیز بصورت خاص برای اطلاعات فنولوژیکی مدنظر نبوده، موقعیتی که در تعامل با تحقیقات رفتار کنونی می باشد. برای مشاهده مباحث کامل این مقوله به Buchsbaum و D’Esposito رجوع شود.   
 
یک چارچوب تئوریکی: مدل جریان دوگانه
پردازش اطلاعات فنولوژیکی یا مربوط به صوت در مبحث شناسایی سخن یا کلام، تولید آن و حافظه کوتاه مدت دربردارنده مباحث نسبتا همپوشان می باشد، با این حال موارد نسبتا متمایز، و مدارهای عصبی نیز قابل توجه هستند. شناسایی سخن بطور عمده متکی به مدارهای عصبی در لوب گیجگاهی بالایی که بصورت دو جهته یا دو سویه می باشد، در حالی که تولید کلام یا سخن و حافظه کوتاه مدت لفظی یا شفاهی متکی به یک مدار گیجگاهی قدامی آهیانه ای می باشد که در حوزه نیم کره سمت چپ خواهد بود. همانگونه که قبلا ذکر شد، این تنوع جریان های پردازشی در تعامل با این حقیقت هستند که اطلاعات فنولوژیکی نقش قابل توجهی را در این مورد دارند (۱) ارزیابی شاخص های لغوی – معنایی و (۲) حصول حالت گفتار حرکتی – کلامی از طرف دیگر. با توجه به آنکه سیستم های لغوی – معنایی و حرکتی – کلامی دربردارنده انواع مختلف شاخص ها و مکانیزم های فرآیند می باشند، لازم است تا استدلال کافی در ارتباط با مسیرهای لوب قدامی دخیل می باشد. این پیشنهاد که جریان پشتی دارای یک تابع جامعیت صوتی – حرکتی است، متفاوت از سیستم های بحث شده اولیه قلمداد می شود اما این مورد مجددا یکسری پشتیبانی را در خلال سالیان اخیر کسب نموده است.
ویژگی های نورون های آیینه ای و تئوری های حرکتی ادراک
شواهدی که ما آنها را بررسی نمودیم معرف یک ارتباط تنگاتنگ بین سیستم ها شامل شده در فرآیند درک کلام و تولید آن می باشد و در این راستا مدل جریان مضاعف در بردارنده این ارتباط در قالب پردازش پسین جریانی می باشد که بصورت میانجی در این رابطه وجود دارد. این ایده که درک و سیستم های تولید در کلام بصورت کاربردی دارای ارتباطات با هم هستند چیز جدیدی نیست، چرا که این مورد بعنوان بخش لاینفکی از مدل زبان Wernicke’s به سال ۱۸۷۴ بشمار آمده است). تئوری حرکت درک کلام همچنین معرف اهمیت لینک های بین ادراک و تولید می باشد، اما یک حوزه کاملا متفاوت را در نظر دارد. با توجه به تاکید Wernicke بر روی نقش سیستم های ادراکی در زمینه راهنمایی تولید کلام، تئوری حرکتی مورد معکوسی را پیشنهاد می نماید که سیستم های کلامی حرکتی بعنوان مبنایی برای درک کلام بشمار می آیند (Liberman و Mattingly، ۱۹۸۵).
خلاصه و نتیجه گیری
پردازش فنولوژیکی یا صوتی بصورت ناهمگن، وابسته به وظیفه، می باشد و سیستم های عصبی که از پردازش فنولوژیکی پشتیبانی می کنند بصورت مشابه ناهمگن و وظیفه مبنا هستند. یک نوع تمایز اساسی بین این فرآیندها و مدارات عصبی شامل شده وظایفی که متشکل از سیستم های مرتبط با حرکت می باشد، در مقایسه با وظایفی که عمدتا متشکل از سیستم های لغوی – معنایی هستند، وجود دارد که منجر به از هم گسیختگی مظاعف وظیفه مبنا در محدود محتوای «پردازش فنولوژیکی» می شوند. این مورد همچنین بعنوان یک ویژگی اساسی تعامل بین ویژگی های حسی و حرکتی پردازش فنولوژیکی به حساب آمده و در بردارنده شواهدی برای منابع به اشتراک گذاشته نظیر سیستم های مربوط به صوت در STS است. چارچوب نوروآناتومیکی که بوسیله جریان مضاعف ایجاد شده است مشخص کننده تمایز بین وظایف فنولوژیکی بوده و همچنین فراهم آورنده مبنایی برای تعاملات حسی حرکتی می باشد.
نکات ضروری
  1. فرآیندهای مشابهی به نظر در زبان های بصری – دستی (زبان های علامت دار) عمل می نمایند که معرف آن هستند که ارتباط با صدا فی النفس نمی تواند یک ویژگی تعیین کننده فنولوژی یا صدا شناسی باشد.
  2. این دو پیشنهاد را نمی توان بعنوان موارد ناسازگار تلقی نمود چرا که ارتباطی بین نرخ نمونه برداری و وضعیت طیفی در برابر تفکیک پذیری تمپورال یا ناحیه گیجگاهی وجود دارد.
  3. با وجود آنکه آفازی هدایتی یا رسانایی غالبا برمبنای یک نارسایی تکرار توصیف می شود، کاملا مشهود است که این نقص کاملا فراتر از یک وظیفه خاص گسترش یافته است. در حقیقت Wernicke در ابتدا آفازی هدایتی را بعنوان یک بی نظمی یا بیماری تولید کلام در مواجه با نوعی درک مشخص، دانسته است. این مورد متعاقبا بوسیله Lichtheim بعنوان تکرار تحت عنوان ابزار تشخیصی راحت برای ارزیابی جامعیت ارتباط بین حالت حسی و حرکتی سیستم های کلامی مدنظر قرار گرفت.
  4. توجه شود که این مدل بعنوان یک مدل روان زبان شناختی مدنظر نیست. بعلاوه نمی توان کلیه نواحی مغز که به نظر متعارف با جعبه های مشخص شده در هر نوع مدل روان زبان شناختی وابسته به تولید کلام یا شناسایی آن مدنظر می باشد را در این مقوله محرز دانست. در برابر این مورد یک ویژگی نروآنتومیکی مغز را خاطرنشان می سازد که در برخی از عملیات زبان شناختی، نظیر شناسایی کلام / درک، تولید کلام و حافظه کاری مربوط به صوتی، نقش دارد.
 (الف) نمودار شماتیک مدل جریان مضاعف. اولین مرحله پردازش کلام در مغز یا ناحیه کورتیکال شامل برخی از اشکال تحلیلی اسپکترو تمپورال یا منطقه مربوط به گیجگاهی طیفی است، که در قشرهای صوتی بصورت دو طرفه در یک سطح فوق تمپورال اعمال می شود. این محاسبات اسپکترو تمپورال به نظر بین دو نیم کره تفاوت قائل می شوند. پردازش سطح فنولوژیکی و نمایاندن آن شامل بخش های وسطی تا خلفی شیار تمپورال یا استخوان گیجگاهی فوقانی (STS) بصورت دو سویه می باشد، با این حال ممکن است نوعی سوگیری ضعیف به سمت نیم کره سمت چپ در این سطح پردازش وجود داشته باشد. بطور اساسی، چنین سیستمی به دو جریان گسترده تقسیم می شود، یک مسیر پشتی (آبی) که قابلیت نگاشت یا نقشه برداری حس یا شاخص های فنولوژیکی در یک قالب حرکتی مشخص را دارد و یک مسیر پیشین (قرمز) که قابلیت نگاشت شاخص های حسگری یا فنولوژیکی در نمادهای مفهومی – لغوی را خواهد داشت.
(ب) موقعیت های آناتومیکی تقریبی مولفه های مدل جریان مضاعف که تحت عنوان ویژگی های موجود مشخص می شوند. نواحی به رنگ سبز معرف نواحی سطح پشتی STG هستند که به نظر در تحلیل اسپکترو تمپورال دخیل می باشند. نواحی به رنگ زرد در نیم کره خلفی STS در فرآیندهای سطح فنولوژیکی دخیل هستند. نواحی به رنگ قرمز معرف جریان پیشین یا قدامی هستند، که بصورت دو سویه با یک سوگیری ضعیف نیم کره سمت چپ سازماندهی شده اند. غالب نواحی خلفی جریان پیشین، و بخش های خلفی وسطی و همچنین تحتانی لوب های تمپورال، مترادف با سطح رابط یا میانجی لغوی – می باشند، که ارتباط دهنده اطلاعات صوتی و معنایی هستند، در حالی که بخش های قدامی بیشتر مترادف با شبکه ترکیبی فرضی هستند. نواحی به رنگ آبی معرف جریان پشتی بشمار می آیند، که کاملا وابسته به بخش سمت چپ مغز هستند. ناحیه خلفی جریان پشتی نیز مترادف با یک ناحیه در شیار سیلویوس است که در کرانه یا مرز استخوان آهیانه ای (ناحیه SPT) واقع است، که به نظر بصورت رابط یا میانجی حسی حرکتی هستند، در حالی که موقعیت های قدامی بیشتر در لوب جلویی احتمالا شامل ناحیه بروکا و منطقه پیش حرکتی پشتی بیشتر، مترادف با بخش های شبکه حجایی یا تکلمی بصورت منفرد خواهند بود. شکل از Hickok و Poeppel مجددا تولید شده است، ۲۰۰۷) (به بشقاب رنگ ۶۴ رجوع شود).
تماس با ما

اکنون آفلاین هستیم، اما امکان ارسال ایمیل وجود دارد.

به سیستم پشتیبانی سایت ایران ترجمه خوش آمدید.