ایران ترجمه – مرجع مقالات ترجمه شده دانشگاهی ایران

مدیریت سود و تخصص حسابرس در دوران پسا – ساکس: بررسی صنعت بانکداری

مدیریت سود و تخصص حسابرس در دوران پسا – ساکس: بررسی صنعت بانکداری

مدیریت سود و تخصص حسابرس در دوران پسا – ساکس: بررسی صنعت بانکداری – ایران ترجمه – Irantarjomeh

مقالات ترجمه شده آماده گروه حسابداری
مقالات ترجمه شده آماده کل گروه های دانشگاهی

مقالات رایگان

مطالعه ۲۰ الی ۱۰۰% رایگان مقالات ترجمه شده

۱- قابلیت مطالعه رایگان ۲۰ الی ۱۰۰ درصدی مقالات ۲- قابلیت سفارش فایل های این ترجمه با قیمتی مناسب مشتمل بر ۳ فایل: pdf انگیسی و فارسی مقاله همراه با msword فارسی  

چگونگی سفارش

الف – پرداخت وجه بحساب وب سایت ایران ترجمه (شماره حساب) ب- اطلاع جزئیات به ایمیل irantarjomeh@gmail.com شامل: مبلغ پرداختی – شماره فیش / ارجاع و تاریخ پرداخت – مقاله مورد نظر
مقالات ترجمه شده حسابداری - ایران ترجمه - irantarjomeh
شماره
۶۳
کد مقاله
ACC63
مترجم
گروه مترجمین ایران ترجمه – irantarjomeh
نام فارسی
مدیریت سود و تخصص حسابرس در دوران پسا – ساکس: بررسی صنعت بانکداری
نام انگلیسی
Earnings management and auditor specialization in the post-sox era: An examination of the banking industry
تعداد صفحه به فارسی
۴۷
تعداد صفحه به انگلیسی
۱۱
کلمات کلیدی به فارسی
تخصص حسابرس, تخصص صنعتی حسابرس, ذخیره زیان وام, صنعت بانکداری, هموار سازی سود, مدیریت سود
کلمات کلیدی به انگلیسی
Auditor specialization, Auditor industry expertise, Loan loss provision, Banking industry, Income smoothing, Earnings management
مرجع به فارسی
ژورنال بانکداری و امور مالی
دانشگاه ایالتی ساندیاگو، ایالات متحده
دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، ایالات متحده
الزویر
مرجع به انگلیسی
Journal of Banking & Finance; San Diego State University, San Diego, CA, USA; California State University, Fullerton, CA, USA; Elsevier
قیمت به تومان
۱۸۰۰۰
سال
۲۰۱۲
کشور
ایالات متحده

 

مدیریت سود و تخصص حسابرس در دوران پسا ساکس: بررسی صنعت بانکداری
ژورنال بانکداری و امور مالی
دانشگاه ایالتی ساندیاگو، ایالات متحده
دانشگاه ایالتی کالیفرنیا، ایالات متحده
الزویر
۲۰۱۲
چکیده
این مقاله تاثیر تخصص حسابرسان بر روی ذخایر زیان وام بانکی برای یک سطح مقطع بزرگ از بانک های ایالات متحده در دوره ۲۰۰۲ الی ۲۰۰۶ را مورد بررسی قرار می دهد. در این ارتباط ما رابطه مثبتی را بین سود (قبل از ذخیره) و ذخیره زیان وام را مشخص نموده و این پیشنهاد را مطرح می نماییم که مدیران بانک ها می بایست از LLP جهت هموار سازی سود در دوره پسا- ساکس / SOX (قانون سربانس – آکسلی) استفاده نمایند. با این وجود این ارتباط بطور معنی داری بوسیله تخصص صنعتی حسابرسی تعدیل می گردد، که خود فراهم آورنده شواهد قدرتمندی در این ارتباط می باشد که تخصص صنعتی سبب مقید نمودن فرآیند هموار سازی سود می گردد. در آنالیز متعاقب، ما برخی از شواهد دال بر این موضوع، که تخصص حسابرسان بعنوان یک مولفه موثرتر در کاهش مدیریت بالقوه فراینده سود بحساب می آید، را ارائه می نماییم. نتایج ما پس از کنترل سوگیری های خود انتخابی از صحت مطلوب و توانایی قابل توجهه، جهت برآوردهای جایگزین تخصص صنعتی، برخوردار می گردد. بطور کلی یافته های ما این نتیجه گیری را مورد تایید قرار می دهند که تخصص صنعتی حسابرسی نقش نظارتی مهمی را در محدودیت و مقید سازی انتخاب های حساب های اختیاری مدیران ایفا می نماید.
کلمات کلیدی: تخصص حسابرس، تخصص صنعتی حسابرس، ذخیره زیان وام، صنعت بانکداری، هموار سازی سود، مدیریت سود
۱- مقدمه
هدف این مطالعه ارزیابی نقش حسابرسان خبره در زمینه مقید سازی مدیریت سود با توجه به ذخایر زیان وام در صنعت بانکداری می باشد. بر خلاف دیگر صنایع، صنعت بانکداری کاملا قانونمند بوده و در معرض بررسی دقیق موسسات مختلف دولتی می باشد. صورت حساب های مالی بانک به وسیله تعدادی از افرادی مورد بررسی قرار می گیرند که دارای تخصص هایی هم در داخل و هم در خارج از بانک هستند (همانند مدیریت بانک، بستانکاران یا مالکان، تحلیل گران امور بانکی و موسسات قانونمند ایالتی و فدرال) (Dahl و همکاران، ۱۹۹۸). علیرغم نادیده گرفتن مقادیر قابل توجهی از مقررات، مدیران بانکی بخوبی بر این نکته واقف می باشند که چگونه می بایست نسبت به شناسایی و ثبت ذخیره زیان های وام اقدام نمود. اکثریت مطالعات قبلی شواهدی را ارائه نموده اند که بر مبنای آن ذخایر زیان وام بطور گسترده ای بوسیله مدیران بانکی جهت دستکاری در سود گزارش شده بکار گرفته می شوند. در نتیجه، کاربران اطلاعات مالی بانک احتمالا باید بر آن دسته از حسابرسان دارای کیفیت بالایی تکیه داشته باشند که قابلیت فراهم آوردن و مشخص سازی اشتباهات حیاتی در ارتباط با ارزیابی های مدیران، مخصوصا مواردی نظیر ذخیره زیان وام، را داشته باشند. در تعامل با این نظر، یک بررسی انجام شده در دفتر حسابرسی عمومی (GAO) ایالات متحده (GAO، ۱۹۹۱) مشخص ساخته است که حسابرسان مالی مستقل قابلیت ارتقاء اطمینان پذیری یا پایایی صورت حساب های مالی را خواهند داشت و برای این کار این موضوع را مورد بررسی قرار می دهند که آیا بانک ها در گزارشات مالی انتشار یافته خود صادق هستند یا خیر. از این طریق آنها سبب کاهش عدم قطعیت یا ابهام عمومی در خصوص سلامت مالی بانک ها می گرددند.
متخصصین صنعت حسابرسی ارائه دهنده یک بعد مهم در ارتباط با کیفیت حسابرسی می باشند. دانش تخصصی صنعتی از طریق تجارب گسترده حسابرسی، آموزش متخصصین مربوطه و سرمایه گذاری گسترده در تکنولوژی اطلاعات حاصل می شود. در مقایسه با حسابرسان غیر خبره، دانش خاص صنعتی سبب می شود تا حسابرسان متخصص قابلیت ارائه خدمات باکیفیت تر حسابرسی برای مشتریان خود را داشته باشند و از این طریق بتوانند نسبت به کاهش تقارن اطلاعات با استفاده از توانایی بیشتر خود در زمینه تشخیص ویژگی ها نادرست و مقید سازی رفتارهای اختیاری مدیریت اقدام نمایند. با توجه به آنکه میزان عدم قطعیت یا ابهام اطلاعات در صنعت بانکداری در مقایسه با شرکت های صنعتی بواسطه طبیعت پیچیده تر عملیات بانکداری بیشتر است (Autore، ۲۰۰۹) متخصصین حسابرسی می بایست نقش مهم تری را در خصوص تسکین عدم تقارن اطلاعاتی بعهده داشته باشند. با این وجود، Black (۱۹۹۰) پیشنهاد می نماید که در مقایسه با قواعد فدرال یا ایالتی که مشخص کننده منافع بیمه گر سپرده گذار می باشد، حسابرسان به احتمال بیشتری از اطلاعات وافرتری در خصوص مسائل حسابرسی برخوردار بوده اما، میزان اطلاعات آنها در خصوص صنعت بانکداری و ویژگی های قاعده مند کنونی ممکن است کمتر باشد. ویژگی های فردیت شامل شده در ارزش گذاری پورتفولیوهای وام بانکی بعنوان مورد اصلی نگرانی تلقی می شود. حسابرسان به نظر دارای مشکل در خصوص برآورد مقادیر زیان های وام می باشند (Moyer، ۱۹۹۰) و جهت انتشار مجدد گزارشات خود بواسطه یافته های ناظرین تحت فشار هستند (Black، ۱۹۹۰). بنابراین، نهایتا به این پرسش می رسیم که آیا تخصص صنعتی حسابرسی بطور مشابهی در ارتباط با کیفیت سود در صنعت بانکداری خواهد بود یا نه.
ما فرضیه های خود را با استفاده از یک نمونه متشکل از ۱۲۴۹ مورد مشاهدات سالیانه بانکی برای دوره ۲۰۰۲ الی ۲۰۰۶ مورد آزمایش قرار می دهیم. این دوره را می توان بعنوان دوره بعد از پیاده سازی قانون ساربانس – اکسلی سال ۲۰۰۲ (SOX) و دوران قبل از بحران مالی اخیر تلقی نمود و همچنین می توان آن را بعنوان دوره ای برشمرد که بوسیله افزایش کنترل های قاعده مند در زمینه راهکارهای حسابرسی و انتشار چندین استاندارد حسابرسی جدید توصیف می شود. ما بر روی دوره بعد از – SOX به دو دلیل تمرکز می نمایم. اولین دلیل آن است که تحقیقات اخیر شواهد مرتبط با مدیریت محافظه کارانه بیشتری را در نظر داشته اند که شامل رفتار حسابرسان، با توجه به ویژگی های افزایشی قانونی، پارامترهای مرتبط با سرمایه گذاران و بررسی های رسانه ها، و همچنین بزرگ نمودن تعهدات قانونی می باشد. بنابراین، شمول دو دوره نمونه متمایز می تواند بطور بالقوه سبب سردرگمی تحلیل مرتبط با تاثیر تخصص حسابرسی بر روی کیفیت گزارش دهی مالی گردد. دوما، ما عقیده داریم که با تمرکز بر روی دوره اخیرتر، یافته های این مطالعه می تواند برای طرف های ذینفع مفیدتر باشد، نظیر افراد ناظر و سرمایه گذاران. در این راستا ما برآوردهای مختلف تخصص حسابرسان که در مباحث مربوطه در خصوص انجام آزمایشات تجربی پذیرفته شده است را مدنظر قرار می دهیم. نتایج ما موکد آن هستند که بانک های آمریکایی همچنان نسبت به هموار سازی سودهای حسابرسی  از  طریق  ذخیره  زیان  وام ها در  دوره  پسا-   SOX   اقدام  می نمایند. مهمتر آنکه، ما شواهد تجربی قدرتمندی دال بر این نکته یافته ایم که تخصص صنعتی حسابداران نقش مهمی را در مقید سازی رفتار هموار سازی درآمد مدیران بانکی خواهد داشت. در تحلیل آتی، مادر می یابیم که تخصص حسابرسان در کاهش مدیریت سود موثرتر می باشد. این نتیجه سازگار با این ایده است که تخصص صنعتی حسابرسان منجر به ارزیابی محافظه کارانه ذخیره های زیان وام، احتمالا بواسطه پذیرش گزارش محافظه کارانه از سوی حسابرسان و تمرکز بیشتر بر روی اقلام تعهدی فزاینده جدید در مقایسه با اقلام تعهدی کاهشی می گردد.
این تحقیق به موقع و مرتبط می باشد. بحران بانکداری – مالی اخیر اهمیت نقش نظارتی حسابرسان در صنعت بانکداری را خاطرنشان ساخته است. در این زمان مهم، سرمایه گذاران بطور فزاینده ای به اطلاعات مرتبط با کیفیت درآمد بانک ها و نقش متخصصین حسابرسی در زمینه کیفیت درآمد ارتقاء یافته بانک ها علاقه مند می باشند. تحقیق ما فراهم آورنده بینش با ارزشی در این باب می باشد که آیا تخصص صنعتی موضوعیت دارد و آنکه آیا چنین مبحثی سبب کاهش ویژگی های مدیریت سود در صنعت بانکداری خواهد شد یا خیر. تا آنجاییکه از آن اطلاع داریم، تعداد مشخصی از مطالعات قبلی و کنونی وجود دارند که اقدام به بررسی ارتباط فرآیند هموار سازی درآمد و کیفیت حسابرسی در صنعت بانکداری نموده اند. Kanagaretnam و همکاران (۲۰۰۹) یک فرآیند ارزش گذاری بازار ربته بالاتر در خصوص مولفه های اختیاری ذخیره زیان وام برای بانک ها حسابرسی شده بوسیله متخصصین حسابرسی، در تعامل با تسکین ویژگی های عدم تقارن اطلاعاتی بین مدیران بانکی و سرمایه گذاران بوسیله متخصصین حسابرسی و ارتقاء اطلاعات حاصل آمده بوسیله LLP اختیاری را مستندسازی نموده اند. یک مقاله همزمان بوسیله Kanagaretnam و همکارن (۲۰۱۰) بطور نزدیکی در ارتباط با این بررسی می باشد. با استفاده از یک نمونه از بانک ها از ۲۹ کشور (البته ایالات متحده شامل نشده است)، آنها دریافتند که تخصص صنعتی حسابرسی قابلیت تعدیل رفتار معیار سنجی و ویژگی های مدیریت سود در بانک ها را خواهد داشت.
مطالعه ما با توجه به دو رویکرد مختلف و متفاوت از بررسی آنها می باشد. در ابتدا ما بر روی بانک های ایالات متحده که متعلق به زمان کنونی می باشند تمرکز داریم. دوما، در حالی که مطالعه آنها تنها اقدام به بررسی مسائل مدیریتی افزایش – سود می باشد؛ ما نقش متمایز تخصص حسابرسی در خصوص تسکین مدیریت سود در ارتباط با انواع مختلف رفتارهای تامین ذخیره های اختیاری را مورد بررسی قرار می دهیم. با توجه به این موارد، نتایج ما و مباحث تحقیقات جاری در این زمینه ارائه دهنده یک تصویر به هم پیوسته در زمینه تاثیر تخصص حسابرسی بر روی کیفیت گزارش دهی مالی می باشد. شواهد گردآوری شده از ضروریات مهمی در ارتباط با ناظران مالی و افراد دیگر که بر روی ویژگی های اصلاح قواعد مالی ارتقاء یافته تمرکز دارند برخوردار می باشند. در صورتی که ویژگی های تخصصی این رشته صرفا محدود به قابلیت مدیران بانکی جهت مدیریت سود باشد، متعاقبا بصورت حداقلی ناظران و افراد دیگر می توانند این اطمینان را داشته باشند که تخصص حسابرسی بعنوان یک مولفه مهم در این مبحث به حساب آمده و نقش مهمی در صنعت خدمات مالی بعهده خواهد داشت.
ما ادامه این مقاله را به شرح ذیل سازماندهی می کنیم. بخش بعدی فرضیه های ما در ارتباط با تاثیر تخصص صنعتی بر روی مدیریت سود را مورد بحث قرار می دهد. بخش ۳ انتخاب نمونه را ارائه می دهد و در بردارنده طراحی تحقیقاتی، برآوردهای متغیرها، داده ها و مدل های بکار گرفته شده در زمینه تست فرضیه های ما می باشد. بخش ۴ نتایج ما را مورد بررسی قرار می دهد. بخش ۵ نتیجه گیری و محدودیت های این مطالعه را عنوان می نماید.
۲- ایجاد فرضیه ها
ذخیره های زیان وام معمولا بعنوان بیشترین اقلام تعهدی برای غالب بانک ها به حساب می آیند. مدیران بانک ها از این ذخایر جهت بازتاب دادن میزان زیان های مورد انتظار آینده در پورتفولیو های وام خود استفاده می نمایند. این فرآیند تعدیل زیان وام  بانکی  به مدیران  بانک ها  اجازه  می دهد تا احتیاط های قابل توجهی را در زمینه ارزیابی ذخایر زیان وام بکار برند. در این زمینه مباحث زیادی ارائه شده است که در بردارنده این موضوع است که آیا این گونه صلاحدیدها یا احتیاط ها منتسب در زمینه ذخیره زیان وام برای یک  بانکداری مناسب و  سالم  دارای  مزیت  می باشد یا آنکه مخرب است. SEC و چهار آژانس قانون گذار بانکداری دیگر این مورد را اذعان داشته اند که «با وجود آنکه فرآیند مدیریت برای تعیین اندوخته زیان وام مورد قضاوت قرار گرفته و نتایج در محدوده زیان ارزیابی شده مشخص می گردند، این مورد را نباید جهت دستکاری درآمدها بکار گرفت یا برای گمراه نمودن سرمایه گذاران استفاده کرد» (انتشارات خزانه داری فدرال، ۲۴ نوامبر ۱۹۹۸). با شناسایی اهمیت سودهای گزارش داده شده، هیئت استاندارد حسابداری مالی اقدام به صدور خلاصه هایی از تجزیه و تحلیل عوامل استراتژیک (SFAS) به شماره ۱۱۴ نمود که جزئیاتی در خصوص دستورالعمل های مرتبط با ارزیابی LLP در آن ذکر شده است بگونه ای که انعطاف پذیری مدیریتی در خصوص دستکاری سودهای گزارش شده کاهش یابد. مباحث تجربی مالی و حسابداری بطور گسترده ای اقدام به بررسی میزان هموار سازی درآمد در صنعت بانکداری نموده اند. یافته های این مطالعات ارائه دهنده شواهد تعارض برانگیزی در خصوص کاربرد LLP جهت مدیریت سودهای گزارش شده می باشد. در حالی که برخی از مطالعات این بحث را مورد پشتیبانی قرار می دهند که LLP بطور گسترده ای جهت دستکاری سودهای گزارش شده مورد استفاده قرار می گیرد (Wahlen، ۱۹۹۴؛ Collins و همکاران، ۱۹۹۵؛ Liu و Ryan، ۱۹۹۵؛ Kim و Kross، ۱۹۹۸؛ Beatty و همکاران، ۱۹۹۵؛ Kanagaretnam و همکاران، ۲۰۰۳، Kanagaretnam و همکاران، ۲۰۰۴؛ Fonseca و Gonzales، ۲۰۰۸)، مطالعات دیگر هیچگونه دلیلی در خصوص پشتیبانی از این بحث را ارائه نداده اند (همانند Ahmed و همکاران، ۱۹۹۹؛ Beatty و همکاران، ۱۹۹۵)، و البته هنوز هیچ طرف برنده ای در این زمینه مشخص نشده است. آنچه که در این زمان نامشخص است آن است که آیا تخصص حسابرسان قابلیت تقلیل ویژگی هموار سازی درآمد را خواهد داشت یا خیر.
۳- روش شناسی
۳-۱ انتخاب نمونه
دوره نمونه ما شامل سال های ۲۰۰۲ الی ۲۰۰۶ می باشد. ما نمونه اولیه خود را از فایل های اطلاعاتی سالیانه بانک Annual و بانک اطلاعات تحلیلی حسابرسان دریافت نمودیم. تعامل این دو فایل اطلاعاتی حاصل آورنده یک نمونه اولیه متشکل از ۱۷۸۳ مورد مشاهداتی بوده است. ما نمونه خود را به مشتریان حسابرسان Big 4 جهت کنترل نام براند حسابرسان محدوده نموده و تاثیر تخصص صنعتی را منفک ساختیم. ما همچنین ۳۰۲ مورد را بواسطه عدم وجود داده های کنترلی کنار گذاشتیم. علاوه بر این، ما بصورت دستی اقدام به جمع آوری داده های دسته بندی وام از بانک اطلاعات شرکت های Holding Companies نمودیم که بوسیله بانک خزانه داری فدرال شیکاگو نگهداری می شود. با اضافه نمودن این داده ها نهایتا میزان نمونه ما به ۲۳۲ مورد و نمونه نهایی ما به ۱۲۴۹ مورد مشاهداتی بالغ گردید.
۳-۲٫ برآوردهای تخصص حسابرسی
این مطالعه متکی به مباحث گسترده ای جهت مشخص نمودن برآوردهای تخصص خاص حسابرسی می باشد. با ارائه گوناگونی زیادی، در خصوص برآوردهای تخصص حسابرسی، که در چندین مطالعه مشخص شده بودند ما از شاخص های پذیرفته شده گسترده ای از مباحث گوناگون در این زمینه استفاده نمودیم (همانند Craswell و همکاران، ۱۹۹۵؛ Gramling و Stone، ۲۰۰۱). در ابتدا، همانگونه که بوسیله Neal و Riley (۲۰۰۴) پیشنهاد شد، ما از یک گوناگونی رویکرد Palmrose (۱۹۸۶) جهت طبقه بندی حسابرسان بعنوان متخصصین یا غیر متخصصین برمبنای سهم بازاری آنها استفاده نمودیم (برآورد شده با توجه به حق الزحمه حسابرسان). با فرض آنکه هر شرکت حسابرسی دارای یک سهم یکنواخت در بازار است (یعنی ۴/۱ برمبنای بازار حسابرسی جاری ترکیب شرکت ها) در غیاب هر نوع تخصص، ما از یک مقدار ۲۰% برای سهم بازار استفاده نمودیم (یعنی ۲۰/۱ * ۴/۱ یا ۳۰% سهم انباشته بازار). بدین گونه، آن دسته از شرکت های حسابرسی که دارای سهم بازاری ۲۰% بزرگتر از توزیع صنعتی یکنواخت هستند بعنوان متخصصین صنعتی در این عرصه مدنظر قرار گرفته اند. دوما، ما از یک گوناگونی مرتبط با سهم بازار استفاده نمودیم که در آن متخصص مربوطه در حقیقت حسابرسی با بزرگترین مجموع سهم بازاری صنعتی در این زمینه است. از آنجاییکه هیچگونه روشی جهت دانستن میزان دقیق درصد سهم بازار وجود ندارد، نظیر ۱۰%، ۱۵% یا ۲۰%، که ممکن است سبب تمایز بین یک متخصص و غیر متخصص گردد، استفاده از این رتبه بندی از مزیت عدم مشخص نمودن فرضی برخوردار است. سوما، مباحث موجود از تعدادی از مشتریان بعنوان یک شاخص برای تخصص صنعتی استفاده می نمایند (همانند Balsam و همکاران، ۲۰۰۳). این برآورد جایگزین بوسیله Balsam و همکاران (۲۰۰۳) به شرح ذیل توجیه می شود: آنها این بحث را مطرح می نمایند که تخصص صنعتی را می توان بصورت بهتری از طریق حصول تعداد زیادی از مشتریان در یک صنعت خاص بجای حاصل آورد. Neal و Riley (۲۰۰۴) این بحث را مطرح نمودند که در فرآیندهای تصمیم گیری مشتریان، برآورد سهم بازار تخصص صنعتی مناسب تر خواهد بود. با این حال، آنها از صنعت بانکداری بعنوان یک مثال صنعتی استفاده نمودند که در آن سهم بازار حس برانگیزتر می باشد. بر این مبنا ما از سهم مشتری جهت تکمیل تحلیل سهم بازاری خود استفاده نمودیم چرا که این مورد دارای یک ویژگی مشابه با ارتباط مشتری – حسابرس می باشد. یک مشتری به احتمال قوی تری نسبت به انتخاب یک حسابرس متخصص اقدام می نماید، چرا که این حسابرسان قابلیت انجام امور حسابرسی بسیار از شرکت ها را خواهند داشت. در نهایت، برحسب گزارش GAO (۲۰۰۳)، KPMG و PWC بعنوان دو مولفه مرتبط با حسابرسی ارشد در صنعت بانکداری به حساب می آیند. در سال ۲۰۰۳، این دو شرکت مسئول ۶/۳۵ و ۲/۳۵% کل دارایی های حسابرسی شده در بخش بانکداری به ترتیب بوده اند. PWC در ابتدا دارای اربابان رجوع بسیار بزرگتری بوده در حالی که KPMG از حضور گسترده ای در صنعت بانکداری برخوردار بوده است و اقدام به حسابرسی بسیاری از بانک های محلی که از نظر مقیاس بسیار کوچکتر بوده اند نمود. بنابراین، ما همچنین از KPMG و PWC بعنوان شاخص متخصصین حسابرسی از طریق ایجاد یک متغیر شاخص PWCKPMG استفاده نمودیم که در صورتی که حسابرس PWC یا KPMG باشد بصورت ۱  نشان داده می شود و در غیر اینصورت بصورت ۰ نشان داده خواهد شد.
 
۳-۳٫ مشخصه های مدل
به منظور آزمایش فرضیه هموار سازی درآمد، ما این مدل تجربی را به شرح ذیل ارزیابی می نمایم:
متغیر خاص بعنوان یکی از چهار برآورد مشخصه صنعتی تعریف شده است که در این مطالعه مدنظر می باشد. متغیرهای اصلی مورد نظر ما عبارتند از: EBTP (سود قبل از ذخیره های زیان وام و مالیات ها)، SPECIALIZATION و عبارت تعاملی SPECIALIZATION * EBTP. در صورتی که بانک ها از ذخایر زیان وام جهت هموار سازی درآمد استفاده نمایند، ما می توانیم یک ضریب مثبت را بر روی EBTP مشاهده کنیم. عبارت تعاملی مشخص کننده آن است که آیا ویژگی های خاص صنعتی قابلیت کاهش مدیریت سود در صنعت بانکداری را خواهند داشت یا خیر. در صورتی که چنین ضریبی منفی و از نظر آماری معنی دار باشد، متعاقبا این مورد معرف آن خواهد بود که تخصصی حسابرسان قابلیت تقلیل گزارش دهی تهاجمی بانک ها را خواهد داشت. به هنگامی که چنین ضریبی برحسب این عبارت تعاملی معرف تاثیر افزایشی مشخصه در ارتباط با ویژگی های بین LLP و EBTP باشد، تاثیر کلی بوسیله مجموع این ضریب بر روی EBTP و بر روی عبارت تعاملی حساب خواهد شد. بنابراین، ما همچنین اقدام به انجام آزمون های – F جهت بررسی اهمیت کلی ضرایب جمع شده می نماییم.
۴- نتایج تجربی
۴-۱٫ آمارهای توصیفی
پانل A جدول ۱ نشان دهنده آمارهای توصیفی برای چهار برآورد تخصص و متغیرهای کنترلی مرتبط با آن می باشد.
ذخیره زیان وام (LLP) دارای یک میانگین (میانه) ۲۱/۰ (۱۷/۰) می باشد. جهت مشخص ویژگی های این مورد، تناسب میانگین ذخیره های زیان وام سود (قبل از ذخایر) ۸۸/۱۰ می باشد، که خود معرف آن است که ذخیره زیان وام برای نمونه بانک های ما نسبتا زیاد بوده و از نظر اقتصادی معنی دار می باشد. میانگین DLLP از نظر ساختاری صفر است، در حالی که مقدار میانه به میزان ۰۰۰۱/۰- است، که خود موکد آن است که بانک های بیشتری اقدام به گزارش دهی LLP افزایش – جدید می نمایند. میانگین سهم صنعت برحسب فی / حق الزحمه حسابرسی (MSHARE) تقریبا ۲۶% یا برحسب تعداد مشتریان (CSHARE) تقریبا ۹/۲۹% می باشد. اندازه دارایی شرکتی (لگاریتم طبیعی مجموع دارایی های برحسب میلیون دلار) دارای میانگین ۳۰/۸ می باشد که معرف آن است که شرکت های نمونه ما نسبتا بزرگ بوده و سازگار با صرفا مشتریان Big 4 است. برای نمونه ما، وام های مستقلات (LOANR) جزء دسته بندی بزرگترین وام ها بشمار می آیند که معرف ۴۸/۴۲% مجموع دارای ها است. کلیه دیگر آمارهای توصیفی مشابه به موارد گزارش شده در مطالعات دیگر بوده و به نظر منطقی می باشند.
۴-۲٫ نتایج رگرسیون OLS
جدول معرف نتایج تخمین چند متغیر بر مبنای چهار برآورد تخصص صنعتی می باشد. از آنجاییکه هر بانک را می توان بیش از یک بار در نمونه شامل کرد، ما کلیه مدل ها را با استفاده از خوشه بندی سطح شرکتی جهت تولید خطاهای استاندارد مشخص ارزیابی می نمایم.
ما در می یابیم که ضریب ارزیابی شده بر روی EBTP مثبت می باشد و در امتداد این چهار مدل معنی دار است و با مدیران بانک با استفاده از LLP جهت مدیریت سود در دوره بعد از – SOX سازگار می باشد. این نتیجه ممکن است در نگاه اول بصورت غیر بصیرتی جلوه نماید، اما با توجه به احتیاط قابل توجه که مدیران برای ارزیابی LLP دارند و مشکل مرتبط با حسابرسی LLP، این مورد معنی دار خواهد بود. در گزارش می ۲۰۰۶ که بوسیله انستیتو آمریکای حسابرسان عمومی قسم خورده صادر شد (AICPA، ۲۰۰۶)، اندوخته زیان وام بانک ها در بین نقص های مختلف مشخص شده بوسیله هیئت نظارت حسابرسی بر شرکت های دولتی (PCAOB) رتبه یک را به خود اختصاص داد. این امر معرف آن است که ارزیابی و حسابرسی اندوخته زیان وام یک وظیفه چالش برانگیز می باشد و در نتیجه، مدیران بانک می توانند چنین موردی را بعنوان یک ابهام ذاتی در ارتباط با ارزیابی LLP در نظر بگیرند. این مورد کلیه پیچیدگی های شامل شده در ارتباط با ارزیابی LLP را شامل می شود و سبب می گردد تا اقدام به بررسی این موضوع شود که آیا تخصص خاص صنعتی حسابرسان را می توان بعنوان یک عامل متمایز در خصوص کیفیت ویژگی های گزارش شده LLP در نظر گرفت. 
۴-۳٫ تحلیل جفت انطباقی نمره تمایل
این امر امکان پذیر می باشد که نتایج OLS ما بوسیله بایاس یا مورد سود دار انتخابی تحت تاثیر قرار گیرد. بانک ها ممکن است بصورت سیستماتیک بین حسابرسان متخصص و غیر متخصص یکی را برگزینند. بطور مثال، بانک هایی که قبلا دارای سطح پایین مدیریت سود هستند تمایل به انتخاب حسابرسان دارای تخصص صنعتی دارند. بنابراین، ارتباط ملاحظه شده بین LLP و تخصص حسابرسی را می توان به بانک های دارای کیفیتی نسبت داد که ترجیح می دهند دارای حسابرسان متخصص صنعتی باشند. در این بخش، ما یک طراحی انطباقی جفت نمره تمایل (Rosenbaum و Rubin، ۱۹۸۳) جهت کنترل صریح انتخاب پذیری با توجه به انتخاب شرکتی در ارتباط با متخصصین در برابر غیر متخصصین را مدنظر قرار می دهیم.
۴-۴٫ تحلیل های بیشتر
۴-۴-۱٫ مدیریت سرمایه
یک مسئله کاملا مرتبط با مدیریت سود در صنعت بانکداری مدیریت سرمایه می باشد. تحقیقات قبلی نشان داده است که بانک ها دارای انگیزه در زمینه تاثیر گذاری بر روی سرمایه ها از طریق LLP می باشند (Beatty و همکاران، ۱۹۹۵؛ Moyer، ۱۹۹۰) و تمایل به کاهش هزینه های قانونی و مرتبط با ضروریات سرمایه می باشند. قبل از تغییر در ضروریات کفایت سرمایه بانکی در سال ۱۹۹۰، ذخایر زیان وام در هر دوی سرمایه های اصلی و مجموع سرمایه مشخص می گردید. تحت ضروریات سرمایه ای جدید، ذخایر زیان وام بیش از این بعنوان بخشی از سرمایه Tier 1 تلقی نشده و در سرمایه Tier II تنها تا ۲۵/۱% دارایی های قابل تعدیل – ریسک محسوب می گردد. Ahmed و همکاران (۱۹۹۹) شواهدی را ارائه نمودند که برمبنای آن با وجود آنکه مدیریت سرمایه از طریق LLP در رژیم جدید کاهش یافته است، مدیران بانک ها همچنان از LLP جهت مدیریت مجموع سرمایه خود استفاده می نمایند.
۴-۴-۲٫ تحلیل اندازه
علاوه بر این ما نسبت به بررسی این موضوع اقدام نمودیم که آیا نتایج ما تفاوتی بین بانک های کوچک و بزرگ مشخص می سازد یا خیر. بانک های بزرگ دارای انگیزه کمتری در زمینه مدیریت سود دارند چرا که آنها با هزینه های سیاسی بیشتری روبرو شده و در معرض کنکاش و بررسی بیشتری از سوی تحلیل گران مالی و سرمایه گذاران خواهند بود. بعلاوه، بانک های بزرگتر غالبا دارای رویه های کنترل داخلی کارآمدتری در مقایسه با بانک های کوچکتر می باشند. بطور مثال، قانون ارتقاء FDIC به سال ۱۹۹۱ این مورد را الزامی نموده است که هر یک از موسسات مالی سپرده گذار بیمه شده با دارایی بیش از ۵۰۰ میلیون دلار می بایست اقدام به گزارش دهی FDICIA و اعمال مقرارت کنترل داخلی نمایند. از آنجاییکه بانک های کوچکتر پرخطرتر بوده و غالبا از حاکمیت شرکتی ضعیف تری در خصوص فرآیند گزارش دهی مالی برخوردار می باشند، تخصص صنعتی حسابرسان احتمالا نقش بارزتری را برای بانک های کوچکتر در مقایسه با بانک های بزرگتر ایفا می نماید. ما نمونه خود را به دو دسته بانک های بزرگ و کوچک با استفاده از دو معیار اندازه تقسیم می کنیم. تحت معیار اولی ما اقدام به پیگیری تعریف FDICIA نموده که در آن بانک های دارای سرمایه بیش از ۵۰۰ میلیون بعنوان بانک های بزرگ تعریف شده اند. تحت معیار دوم، بانک ها بعنوان بانک های بزرگ (کوچک) تقسیم می شوند آنهم در صورتی که اندازه دارایی آنها بالا (زیر) نمونه مرتبط باشد. ما اقدام به ارزیابی مجدد چهار مدل خود بصورت مجزا برای این دو گروه متمایز می نمایم. البته قادر به یافته هیچگونه تفاوت معنی داری بین این دو گروه نمی باشیم، با این وجود نتایج نمونه فرعی تا اندازه ای ضعیف تر است. این امر منجر به حصول این نتیجه می گردد که نتایج حاصله از تحلیل اولیه ما بر اساس هر نوع از گروه های بانکی خاص نمی باشد.
۴-۴-۳٫ مشتریان حسابرسان غیر Big 4
در تحلیل اولیه، ما نمونه خود را به مشتریان حسابرسان Big 4 جهت کنترل نام براندهای مربوطه محدود نمودیم. کیفیت حسابرسی نوعا بوسیله نام براند حسابرس (همانند Big 4 در برابر غیر Big 4) یا تخصص صنعتی حسابرس مشخص می شود. از آنجایی که هدف این مطالعه بررسی تاثیر تخصص حسابرسی می باشد، مستثنا سازی حسابرسان غیر Big 4 به ما اجازه می دهد تا نوع حسابرس را بعنوان یک مولفه ثابت در نظر گرفته و تاثیر تخصص صنعتی از تاثیر حسابرسان Big 4 منفک نماییم. این رویکرد سازگار با یک خط طولانی از مباحث مورد بررسی قرار گرفته شده در زمینه تخصص صنعتی حسابرسان می باشد (Craswell و همکاران، ۱۹۹۵؛ Mayhew و Wilkins، ۲۰۰۳؛ Balsam و همکاران، ۲۰۰۳؛ Krishnan، ۲۰۰۳؛ Neal و Riley، ۲۰۰۴). در حقیقت، هیچکدام از شرکت های غیر Big 4 قابلیت مشخص نمودن کیفیت یک تخصص مربوطه در صنعت بانکداری بر مبنای هر یک از ویژگی های سنجشی این تخصص که در مطالعه جاری مورد استفاده قرار گرفته شده است را ندارند. با این وجود، با توجه به آنکه بانک ها به نظر در فراوانی نسبتا بالا در این زمینه که اقدام به کاربرد شرکت های حسابرسی غیر Big 4 می نمایند منحصر بفرد می باشند، ما تحلیل خود را از طریق شامل نمودن مشتریان غیر Big 4 در این نمونه مجددا مورد بررسی قرار می دهیم. این نتایج در خصوص چهار برآورد تخصصی متغیر می باشد و MOSTSHR و MOSTCL نسبتا معنی دار باقی مانده در حالی که LEADER و PWCKPMG بدون معنا باقی می مانند. یک توضیح محتمل برای نتایج ترکیبی آن است که شامل نمودن حسابرسان غیر Big 4 سبب می شود تا فرآیند منفک سازی تاثیر متخصصین صنعتی از تاثیرات مربوط به حسابرسان Big 4 مشکل شود. با توجه به مباحث، نتایج درجه بندی نشده معرف آن هستند که هیچگونه تفاوت معنی دار و سازگاری در محتوای مدیریت سود بین حسابرسان Big 4 و غیر Big 4 وجود ندارد. این یافته همچنین موکد آن است که تفاوت مشاهده شده در خصوص رفتار اندوخته سازی یا تامین ذخیره بعنوان یک مولفه بزرگ بشمار می آید که برحسب تفاوت در سطح تخصص صنعتی حسابرسان و نه نوع آنها، مشخص می گردد.
 
۵-  نتیجه گیری، محدودیت ها و تحقیقات آتی
با توجه به وجود برنامه مصوب نجات سرمایه و مقادیر زیادی از اندوخته ها برای صنعت بانکداری، این امر بعنوان یک وظیفه تحقیقاتی برای جامعه علمی بشمار می آید تا نسبت به بررسی تاثیر بالقوه تخصص حسابرسی بر روی ذخیره زیان وام اقدام نمایند. مطالعه ما این موضوع را مورد بررسی قرار می دهد که آیا تخصص صنعتی بر روی رفتار تامین ذخیره مدیران بانک تاثیرگذار می باشد یاخیر. این مبحث نشان دهنده آن است که حق الزحمه های حسابرسی مرتبط با تخصص صنعتی می باشند (Craswell و همکاران،۱۹۹۵؛ Francis و همکاران، ۲۰۰۵). Stanley و DeZoort (۲۰۰۷) شواهدی را دال بر این موضوع نشان دادن که تخصص صنعتی و حق الزحمه حسابرسی بطور معکوسی در ارتباط با احتمال تجدید ارائه می باشد. آیا این حق الزحمه ها ارزش چنین موردی را دارند یا آیا آنها سبب اتلاف دلارهای سهامداران خواهند شد؟ در صورتی که به این پرسشها پاسخ داده نشود، بنابراین ارزش حقیقی تخصص های حسابرسی ممکن است بودن پاسخ ماند.
بر این مبنا ما نسبت به بررسی چهار برآورد گوناگون تخصص صنعتی حسابرسان اقدام نمودیم: دو مورد برمبنای حق الزحمه حسابرسان می باشد، یک مورد در ارتباط با سهم مشتری و یک مورد انحصارا در ارتباط با قواعد PWC و KPMG بعنوان یک متخصص مدنظر است. ما نوعی پشتیبانی را برای این فرضیه خود یافته ایم که سود (قبل از ذخیره زیان وام) بطور معنی دار و مثبتی در ارتباط با ذخیره زیان وام می باشند، که خود موکد آن است که تخصص حسابرسان قابلیت کاهش وضعیت هموار سازی درآمد را خواهد داشت. بعلاوه، ما شواهدی را دال بر این نکته یافته ایم که تخصص حسابرسان در محدود سازی نوع مدیریت سود که به احتمال زیاد نتیجه ذخیره های افزایشی جدید هستند کارآمدتر خواهد بود. بطور کلی، یافته های موکد از این نتیجه گیری که تخصص صنعتی حسابرسی سبب فراهم شدن ویژگی های کارآمدتر نظارتی انتخاب های حسابداری اختیاری مدیریت می شود پشتیبانی می نماید.
این مطالعه دارای یکسری از محدودیت ها می باشد و بر این مبنا لازم است چندین مورد از احتیاط های ضروری در مورد تفسیر این یافته ها را بکار گرفت. در ابتدا، فرضیه این تحقیق بدین صورت مطرح می شود که ارتباطات علی بین تخصص صنعتی ذخیره زیان وام وجود داشته و بین متغیرهای کنترلی مختلف بررسی شده وجود دارد. با وجود آن که ما سعی در کنترل صریح سوگیری خود انتخابی از طریق کاربرد یک رویکرد جفت انطباقی نمره تمایل نموده ایم، قابلیت ما جهت استنباط ویژگی های عللی بین تخصص حسابرسی و مدیریت سود از طریق LLP محدود است. دوما، ما راهکارهای خاصی که بر مبنای آن حسابرسان اقدام به انجام وظایف تخصصی خود می نمایند را مورد سنجش قرار نداده ایم. در عوض ما از برخی از شاخص ها جهت برآورد تخصص حسابرسی استفاده نمودیم که بصورت ویژگی های مشاهده نشده چند متغیری و ذاتی می باشد. بنابراین، پتانسیل برآورد خطا بعنوان یک محدودیت مطالعه ما و همچنین مطالعات قبلی در این زمینه بشمار می آید. در نهایت، ما اقدام به برآورد تخصص صنعتی خود بر روی یک سطح مشارکت بازاری ملی نموده و تخصص محلی را مدنظر قرار نداده ایم. تمایز سطح – شهر ممکن است دارای ارتباط بیشتری با حسابرسان غیر Big 4 باشد، همانگونه که بوسیله Balsam و همکاران (۲۰۰۳) مورد بحث قرار گرفته است. با این وجود، پس از کنترل تخصص صنعتی سطح – ملی، ما هیچگونه ارتباط معنی داری بین LLP و تخصص صنعتی خاصه – شهر را نیافتیم. تحقیقات متعاقب با استفاده از برآوردهای پالایش یافته تر سبب تضمین بررسی های مرتبط با تاثیر تفاضلی سطح ملی و محلی تخصص حسابرسان در زمینه کیفیت گزارش دهی مالی در صنعت بانکداری خواهد شد.   
تماس با ما

اکنون آفلاین هستیم، اما امکان ارسال ایمیل وجود دارد.

به سیستم پشتیبانی سایت ایران ترجمه خوش آمدید.